Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2007

سلام خدمت تمام دوستان.راستش تصميم نداشتم ديگه بنويسم ولي تنهايي اجازه ندادسال نو فرا رسيد سر سفره هفت سين همه ديگه تصميم گرفتند عوض بشند!ولي زهي خيال باطل!آخه يكي نيست بهشون بگه نامردمان بگذاريد يك هفته از عهدي كه با خود وخداتون قبل از تحويل سال بستيد بگذره بعد دل يك جوان رابشكنيد.هر كي يك نفر را داره ولي من چي؟تنهاي تنهام.اشكال نداره تقديرم اين بوده.ولي شماها به جاي اين كه كارايي را كه براتون كردم را جبران كنيد اول دلم را شكستيد بعد تنهام گذاشتيد.وحالا داريد نمك مي پاشيدحتما بهتون حال ميده؟نه؟نمي دونم خدا چرا آه هاي من را نميشنوه.من نه عاشق شدم نه ترك دنيا كردم.فقط تنها موندم.بهتره بگم تنهام گذاشتنديكي از دوستام گفت خوب با يك نفر درد ودل كن. بد حرفي نميزد.ولي با كي با كسايي كه تمام اين كار ها را به سرم آوردند.به اون آدم هايي هم كه اعتماد دارم يك حرمتي بينمون هست كه نمي خوام از بين بره

اي كاش وضعيتي داشتم كه هر موقع دلم مي گرفت مي رفتم جمكران

 .شايد اونجا آقا به حرفام گوش بده.شايد.شايد.شايد

                              ML

Advertisements

Read Full Post »

noroz

سلام به همه گلها .نوروز آمد.نگو عجب(اگر دوست داشتيد معني عجب را بدونيد حتما برام تو پيغامهاتون بذكريد).انشا الله كه امسال سال خوبي باشه.نه مثل بقيه سالهااين روزگار نا جوانمرد(لعنتي)مارو هي دنبال خودش بكشونه ما هم نفهميم برا چي.دوستاي نازنينم اميدوارم همتون سلامت زير سايه(پدر مادر همسر)آقا هركي را دوست داري باشي.اين دوبيت شعر را خيلي دوست دارم تقديم به همتون.مي بوسمتون

 

مي خواهي واسط همين وسط داد بزنم    .    با تار زلفات دلمو دار بزنم

پيش همه خلق خدا زار بزنم                 .    گريه كنون سر تويه ديوار بزنم

 

Read Full Post »

تولد

tavalod


 

 

سلام به همه دوستان.تاريخ تولد محمد مجتبي:جمعه حدودا»ساعت 1.30الي 2 نيمه شب .3شعبان مصادف با تولد سرور شهيدان كربلا.بيستم اسفند ماه يك هزاره سيصد وشصت و هفت.اين مطا بق نوشته اي است كه مادرم پشت قرآن نوشته است .

اول اينكه اين گل هاي بالا همگيش تقديم به خودم.دوم:ببينم كي مثل من تولدش مصادف باتولد يكي از ائمه است وتولد هجده سالگي اش مصادف با شهادت اون ائمه.

خوب البته اربعينه ولي خوب .پس اگه ديگه آپ نكردم.خودتون بفهميد چي شده.

نميدونم چرا نوبت تولد من كه ميشه يك دفعه همه آلزايمر مي گيرند .اين همه دوست ورفيق وآشنا روز تولد من چهارتا تبريك شنيدم كه البته يكيشو خودم گفتم.راستش دست مامان و بابا درد نكنه اگه اونا نبودن من امروز ديگه از تنهايي مرده بودم.چهارمين تبريك هم گوگوديم (داداش كوچيكم.مرتضي) گفت دست اون هم درد نكنه.

ولي نمي دونم بقيه …..ولش كن.راستي محمد مهدي جون ممنون با اين كه اصلا خبر نداشتي ولي امروز همينطوري يك سر بهم زدي.بازم به معرفت تو.امان از تنهايي.اين عكس هم به خاطر تنهاييم

                 tanha

Read Full Post »