Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2007

سلام خوبید نفسک ها جاداره همینجا قرار گرفتن پرسپولیس بالای استقلال را به همه پرسپولیسی ها تبریک بگممن تو یک چیزی موندمامسال بیشترین کمک را داورها به استقلال کردنداونوقت آق صمد میگه داوران امسال قهرمانی را ازاسی گرفتند وبرنامه ریزی بد لیگدر حالی که علی آبادی گفت هرکاری میکنیم اسی قهرمان بشهبگذریمازشانس محشر من خبر داریدبد یک عمر آزگار وعاشقی تو روزگار اومد بره به مشهد که تموم دنیا دست به دست داد که نشهنمیدونم چیه هرچی میشه میگن قسمت نیست یا امامرضا نطلبیده قسمت تا یک بخشیش دست خودمونهولی این که هی مسافرت مامان بزرگ عقب افتاد که زمزمه رفتن من هم شروع بشه یعنی طلبیدهولی امامرضا چرا مشرف شدن نوکرت را به اجازه باباش منوت کردی

میخواهی واسط همین وسط دادبزنم…………………………با تار زلفات دلمو داربزنم

پیش همه خلق خدا زار بزنم…………………………….گریه کنون سر تویه دیوار بزنم

انشاالله دفعه بعدی حالا اومدیمو فردا سقط(یعنی مردم بی سواد)شدیماونوقت نمیگید این بدبخت همین یکی را ازمون خواستگفتم بیام اونجا شاید آدم بشمراست راستی که هیکشی منو شوش ندارهمن اگه کسی رو داشتم حالا یکی میگه دیوونه خفه آخه به ماچهتو وب یکی از دوستان آدمهاروتشبیه کرده بود به مهرهای شطرنجمیدونید من چه مهره ایمسربازاگه دلو بزنم به دریا وخودمو به آخر صفحه برسونم به زور بیرونم میکنند وجام یک وزیر یا …میارندکی خودشو فدا کرد کی باعث شد وزیری که رو اشتباه ازدست دادی دوباره بدست بیاریبعدشم تو بازی بعدی میگی اول این سربازهارا بزنیم یا ازدست بدیم که صفحه خلوت بشهمیگم مسافرم یادته گفتم یا  بیست سالگی نمیمیری یا باهم میمیریمولی فکر نکنم من به بیست سالگی تو بکشم

تو ادامه مطلب چندتا عکس گذاشتم یک سر بزن از دستت نره

(بیشتر…)

Advertisements

Read Full Post »

سلام خدمت تمام نفسك ها.يك توضيح درباره پست گذشته:شما ميگفتيد غير از كنتلل جان يك صفحه ديگه دارمدرست ميگفتيد .چون فكر ميكردم بگيد كلاس ميگذارم اون اصليه را نگفتم.به خدمتتون عارضم ما چهارشنبه وپنجشنبه كارگاه داشتيمبين همه بچه هاي كلاس من تو بستن و عيبب ياب مدارا ت الكترونيكي وگرفتن صحيح سيگنال ها از اسيلسكوپ و محاسبات آزمايشگاهي دقيق تروخبره ترمبه همين دليل بروبچ كلاس براي اينكه نمره را از دست ندند من براشون ميبستم.حالا بين اين 17تا ميز بستن 10تا از مدارات با من بود حالا اول مدار كيرو ببندم؟معلومه اوني كه پاچه خوارتره!به خاطر همين بهم ميگفتند مهندس جوري كه مهندس رمضاني (دبير كارگاه)هم بهم ميگفت مهندس (كلاس را حال كنيد)اونايي كه آينده نگر بودند بقيه روزها را مهندس صدام ميزدند بقيه شون هم روزهاي كارگاه مهندس بهم ميگفتندتوپست پيشي اين را نگفتم چون فكر ميكردم بگيد كلاس ميگذاره اما حالا كه خودتون اصرار كرديد بفرماييد

bmbmbmbmbmbmbmbm

در مورد اين چند روز غيبت.تو شهر ما هم به تقليد ازنمايشگاه بزرگ تهران يك نمايشگاه كتاب داير بود البته چون ميترسيدند ملت با شروع شدن نمايشگاه تهران برند اونجاوكتابهاشون را تهيه كنند و كتابهاي خودشون رودستشون بادكنه چند روز زودتر داير كرده بودندماهم كه ديديم تهران نميريم حداقل اينجارو بريم.با سه تا از بچه ها رفتيم .زده بودند 10تا50درصد تخفيفملت هم هجوم برده بودند ولي ازاونجايي كه ملت جون خودشون به تاريخ خيلي اهميت ميدهند ودر راه مبارزه بافيلم 300اين كتاب هاي تاريخي را يك ورق ميزدند و ميرفتند سراغ بقيه كتابهامن كه خودم عاشق تاريخم البته نه معاصر كه حالم ازش بهم ميخوره هارفتم سراغ كتاب سينوهه.قيمت پشت جلدش(البته دو جلده ولي جلد اولش) با يك ورچسب زده بودند 3000تومن ماهم شيطون گولمون زد رفتيم سراغ اون پاييني ها زده بود 2500 ماهم برداشتيم رفتيم كه پولش را بپردازيم فروشنده گيرداده بود چرا ورچسبش را كندي.منم جوگير شدم گفتم اگه نميخواي ندي نده.اونم مجبور شد همون 5000تومن(دوجلدش را گفتما) پامون حساب كنه(خداييش ملت را خر گيرآْوردند كتاب 2500رو باورچسب 300تومنش ميكنند بعد هم ميگند 10 تا 50 درصدتخفيف)بگذريم حالا نوبت تخفيفش بود همون 10درصد تخفيف(البته همش 10درصد تخفيف داشت ها تا 50درصدش شعره)فروشنده حسابي گلم ريخته بود.ما اومديم بيرون بروبچ خريداشون را كردند واومدندفقط منتظر مخمل بوديم كه انگار(دوست دخترش را بعد از 100سال ديده بود)داشت باهم دل و قلوه و…..ديگه اعصابم خورد شد اومدم سوار چرخ بشم كه چشمتون روز بد نبينه(من موندم مرغ چطوري رو تخمهاش ميشينه)ديگه ما دلمون را گرفتيم و نشستيم.بچ ها هول شده بودند.مخمل خان هم كه تازه رسيده بود انگار نه انگارحالا هركي يك چيز ميگفت مخمل جون تو اين گير دار داشت ميگفت حالا مجي جون عقيم نشي فردا چي جوري بهت زن ميدند فكر كن!نميدونم چرا اين چند وقت حرف ازدواج براي ما پيش مياد!ديگه لاله(پسره ها چون خيلي گله بهش ميگيم)گفتم ببريمش دكتر!كه من با آه وناله ودرد گفتم خودت روت ميشه بري دكتر بگي فلان جام مصدوم شده.هيچي سوار موتور لاله جونمون كردند و فرستادنمون خونه.داوود هم بعد چرخم ا آورداين دوسه روزه هم معده و روده و….قاطي پاتي بود تا ديروزكه خب شدمديروز مخمل خان زنگ زده ميگه يخ كني ميمردي يك شامي ناهاري چيز ميفتاديم(واقعا كه مخمل خوب اسمي براش بود)قرار
برو بچ قدم رنجه كنند يك سري بهمون بزنند
ولي دست لاله جونم درد نكنه اين چند روزه يا با تلفن يا هم ميومد در خونه و حالمون را ميپرسيد(دمش گرم)حالا دليل تاخيرم را فهميديد ببخشيد دست خودم نبود.ببخشيد اگه طولاني شد

چندتا عكس باحال با توضيحات كامل در ادامه مطلب گذاشتم يك سر بزنيد كه خيلي توپه


(بیشتر…)

Read Full Post »