Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2007

اومدم

سلام خدمت نفسک هادلم برا همتون یک ذره شده بودالبته عزیز دلم جای خودشو دارهخودش میدونه اول از امروز صبح یعنی روز کنکور براتون بگمصبح راه افتادم رفتم دبیرستان یاوریوقتی وارد شدم بروبچ را که دیدم دلم یوخته وا شدبا چندتاشون دست وروبوسی وبا چندتاشون همون دست خالیچرا با بقیشون روبوسی نکردمآخه شما که این بروبچ را نمیشناسیداگه می خواستم دست وروبوسی کنم ناچارا باید لب هم بهشون بدمچه اشکالی دارهیکم بی جنبن ویک چیز دیگه هم هست اونم اینه آدم بره از شرک لب بگیره ولی از بعضیا نگیرهکار داره به جاهای خفن میکشهبعد دست یکم تجدید خاطرهبعدش رفتیم سرجلسهعمومی را که اصلا خوب ندادم به قول بروبچ ….توشولی تخصصی را خداراشکر خوب دادمبقیش را دیگه سپردم دست خود خدااز سر جلسه نگم که چاره داشتم دفترچه عمومی را پاره میکردم این بیسکویت های مضخرف را توسر مراقب ها خرد میکردمجاداره من از بعضی ها تشکر کنماولیش از پشه های محترم که شب وقت خواب من تو اتاقم جمع میشدند وبرای آرامش قبل از خوابم تو این یک هفته کنسرت ویز ویز ویز را اجرا نمودنددوم از بچه گربه های محله که هنگام عصر که بنده مشغول مطالعه بودم روی سقف اتاقم جمع میشدند سروصدا میکردند تا من آمادگی همه نوع سروصدایی را سر جلسه داشته باشموهمینطور از همسایه بقلیمون آقای ن.ج که صدای ضبطشون را بالا برده وبعد از تذکر عرض نمودند چهاردیواری اختیاریمنم حال وحوصله دعوا ندارمالبته من از این عزیزان پیشاپیش تشکر کردماز گروه کنسرت پشه ها با لفظ هایی مثل این پشه های خرواز گربه ها با لفظ این گربه های پدرسگالبته من حق همسایگی را به جا نیاوردم مثل ایشون وهیچی نگفتم اومدم خونهاینها که گفتم واقعی بود حالا بریم سراغ تشکرات اصلی:اول مامان بابا وگوگودیبعدش از کل فامیل که هرکدومشون قبل از امتحان خواندن سورهایی از قرآن ا متذکر شدندالبته من کار خودم را کردم واز همشون معذرت می خواهم چون سرجلسه کنکور وقت ختم قرآن نیست شایدم باشه خدارا چه دیدیواز یکی یکدونم،عزیزکم که همینجا بهش میگم دوست دارم خیلی زیادوهمینطور از شما دوستان که منو از خاطر نبردید وانشاالله برام دعا کردیدقبلا برا هرپستی تو ادامه مطلب چندتا عکس میگذاشتمعکساش هم جالب بود یعنی گلچین میکردم الان می خواهم داستان در ادامه ملب بگذارم البته عکس ها سر جاش هست
(بیشتر…)

Advertisements

Read Full Post »