Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2007

عشق

این سومین پست من با نام عشق از اول تاسیس این وبلاگ تا الانهیک بار گفتم کسی عشق را برام معنا نکرده وهنوزم معنا  نکردناما خودم برا خودم معنا کردم وبعدش از عشقم خواستم عشق را برام معنا کنهاونم اول چندتا معنی کرد وبعد بهم گفت اینا شعارهگفتم خوب عشقو برام معنا کن وشعار را وللشاون بهم گفت عشق یعنی مجتبیفداش بشم  الهی ودرست منم بعد از کلی فکر البته قبل از اینکه این سوال را ازش بپرسم وبه این نتیجه رسیده بودم که عشق یعنی سخیلی دوست دارم عشق منخوب حالا بریم سراق(غ) چندتا مطلب:اول اینکه کاش عشق هم در سطح شهر دفتر داشت مثل دفتر ثبت ازدواج وطلاق(ذکر این تکه فقط با ذکر منبع امکان پذیره وحال کنید چه فکرایی میکنم)اینجوری شاید کوچکترین تاثیرش این بود که تو عاشق شدن وانتخاب معشوق دقت میکردیمتاثیر دیگش این بود که توی شناسناممون ثبت میشد ودر آخر عمر آدم میفهمید اگه مثلا چندبار عاشق شده وبهترینش کدوم بود وپایدارترینش و۱۰۰تاگزینه دیگه وبعدش از تموم اینهابین آدمهای مختلف آمار میگرفتند و حداقل کم کمش عشق را میشد معنا ودرجه بندی کرد وراه های برای بهتر عاشق شدن.انتخاب بهترین معشوق وسالمترین وپایدارترین عشق پیدا میشد واینجوری دیگه عشقامون تو خالی نبودراستی اگه می خواهید بدونید نسیم کیه پست بعدی منو بخونید(فعلا با عشقم مشورت کنم اگه اون گفت بگو چشم میگم.البته چیز خاصی هم نیست ولی دوست دارم اول به اون بگم چون هنوز هیشکی نمیدونه نسیم کیه جز خودم)

یادمه یک بار مجتبی سروقامت منو به بازی آرزوها دعوت کردولی چون تنها آرزوم ظهور آقا بود و آرزوی دیگه نداشتم واگه داشتم میدیدم برا خودم نبود واسه همین شرمندشون شدم وشرکت نکردمالان که عاشق شدم آرزوهام به صورت تصاعدی زیاد شده

Advertisements

Read Full Post »

تولد

تولد تولد تولدم مبارکقربون خودم برمتعجب نکنید امروزم تولدمهامروز سوم شعبانه وبراساس مدارک موجود بنده متولد ۲۰/۱۲/۱۳۶۷ وسوم شعبان۱۴۰۰واندیالبته این که یکم برامون مهمه این تولد براساس ماه های قمری وجود مامانی گلمه که کلی هم با هم جروبحث میکنیم راجع ماه قمری واز اینجورچیزهاالبته دلیل مهمترش تولد سرور وسالار شهیدانه که امیدوارم همون جور که تو روز تولدش به دنیا اومدم لحظه مرگ هم با مامان بزرگوارش(حضرت فاطمه)بر بالینم حاضر بشند وسرم را به دامن بگیرندحالا چندتا چیزه باید بگماول در مورد موهامهمنه بدبخت گذاشتم موهام بلند بشهیک بار خونه مامانجون(مادربزرگم)از مامانجونم یک سوال فنی کردم وگفتم چیکار کنمتا اومد حرفی بزنه تموم فامیل یک اظهار نظری کردندهرکی هم یک چیز میگفت ونمیشد بزنیم تو ذوقشون که من اصلا از شما نپرسیدمحالا هر وقت یک جا جمع میشیم مسئله اصلی موهای سر ماستالبته خداییش قبل کنکور که حسابی لاغر کرده بودم حسابی از ریخت افتاده بودم ولی الان که برگشتم به سر وزنم خوشتیپ شدم وخدا منو واسه مامان بابام وس(که قربونش بشم)نگه دارهمن دیگه از هرکی رسیده پرسیدم چیکار کنم ولی هیچکدومشون جوابی که من می خواهم را ندادند جز یک نفرحتی از ۲نفر از بچه ها تو اینترنت که یکیشون آقا مجتبی هم زبون هم هست پرسیدم ولی ایشون هم جوابی که می خواستم ندادندبعد از حدود چندماه که بحث داغی راجع موهای ما بود یک بار که رفته بودم پارک به دخترخالم(هوی فکر بد نکنیا تازه ۷سالشه چون اون برادر نداره ومنم خواهر ندارم داداشی همو صدا میکنیم پس فکر بدبد نکن)ازش پرسیدم دادایی موهام را چیکار کنم ویکم فکر کرد وبا این سن کمش جوابی را که یک ملت باید می دادند داد وگفت دادایی خودت دوست داری موهات را چه شکلی کنینمیدونم فقط یک بچه باید این حرفو بزنه ولی بازم دست خواهر گلم درد نکنه بازم به اوننجمه جون خواهر گلم خیلی دوست دارمدیشب یک ضدحال بد بهم خوردکل هفته را منتظر پنج شنبه بودم تا مثل هفته های پیش ولی ایندفعه با یک حال درست وحسابی وبا کلی دعا ودرخواست وگریه که دلمو باز کنم برم دعا کمیل کنار آرامگاه امام زاده شاهرضا واین شبو تا آخر عمرم تو ذهنم داشته باشماما ۲روز قبلش یک کارت عروسی آوردندمنم گفتم می خواهم برم دعا کلی دعوام کردندنزدیک بود دیگه بیاند من بدبخت را بزنندآخه خداییش من کجا مردم گریز شدم واگه اینجوری ادامه بدم اجتماعی نمیشمگور بابای اجتماعمگه اجتماع چی داره من فقط هفته پیش نرفتم باهاشون بیرون این هفته راهم کلی دلم را صابون زده بودمتولدمه دلم می خواهد برم دعا با خدام خلوت کنم با آقام حال کنم باید اینجوری کنیدگفتم خوب بعدا خودم میام که از شانس بد ما گفتند تالار بیرون شهره وبعدا کسی نمیاد بیاردتهرکار کردم نشدرفتیم اونجا کلی هم ناآشنانزدیک بود بزنم زیر گریهیک حالی داشتم که نگو یک حالی داشتم که نپرس یک تیکه ازروحم را من جایی گذاشتم که نپرسچقدر دلمو صابون زده بودم.از سالون تالار اومدم بیرون رفتم یک گوشه کنارباغچه روی صندلی نشستمو وهی یاد هفته پیش میوفتادم ویاد این تیکه که الهی وربی من لی غیرک وهی جلوی خودمو نگه میداشتم که نزنم زیر گریه که یک لحظه یکی دستشو گذاشت رو شونمو وبرگشتم دیدم یکی از بچه های هنرستانه وکلی باهاش از درس وبحث واینها حرف زدیم ولی من کل حواسم اصلا اونجا نبوداونم رفت ومن موندم وخدام وهی جلوی خودم را میگرفتم تا نزنم زیر گریهمن بزرگ شدم نا سلامتی ۱۹ سالمه حرص فردای من را هم
خورید اجتماعی بار میام
اینقدر لجم گرفته بود که نگو خاله بابام اومدویک احوال پرسی کردیم وگفت دیگه بزرگ شدی منم از موقعیت استفاده کردمو یک ضدحال بد به بابام زدم وجلوی خالش گفتم بله ما بزرگ میشیم وباباهامون پیربابام هم نامردی نکرد وگفت به زور آوردیمش ومی خواست حال گیری کنه منم گفتم ببین بابایی ۹ماه بیشتر فرصت نداری(آخه عروس خانوم ۹ماه از من بزرگترند) شما تو این ۹ماه یک کاری برامن بکنید بعدش چشم شما بگو بیا بریم جهنمآخه بابام یک چندوقته رو این شوخیهای من حساس شده و۱بار هم نزدیک بود دنبالم بگذاره که چرا حرف از ازدواج میزنیخلاصه یک خنده ای به پا شده بود دیگه سوار ماشین شدیمو واومدیم خونه وبابا هم هیچی به روی خودش نیاورد آخه ممکنه دوباره خاله  جون را ملاقات کنیم وخودش میدونه دیگه من به این راحتی ها ول کن نیستمو و…ولی شب که اومدیم رفتم تلویزیون را روشن کردمو نشستم پای دعا کمیل شبکه سه که تو مهدیه تهران بود آهنگران میخوند وکلی بغضمو نگه داشتم نترکه که بابام فردا نخواهد سواستفاده کنه وبگه مثل بچه ها بهش برمیخوره ومیزنه زیر گریه وهرچی هم بگیم واسه این نبود خودش را از تا نمیمدازهنزدیک ظهر هم بود رفتم یک زیارت کردمو اومدمراستی ۳کردم خفن دوستم زنگ زد بهم گفت میای بریم اعلامیه های مادربزرگم را بچسبونیم منم می خواستم بهش تسلیت بگم قاط زدم گفتم هرچی خاک اونه گور شما رفیقم هم پشت تلفن از خنده قش کرده بود فردا صبحش هم یعنی همون صبح ۵شنبه رفتیم اعلامیه های سالگردفوت مادربزرگش را چسبوندیم وهی اینو میگفت میزد زیر خنده وکلی تو خونه گفته بود وهمه مارو مسخره کرده بودند وبعد هم باباش در اومد گفت انشا الله هرچی خاکه اونه بقای عمر شما(یک تهنه زد بهمون خفن که …..)ببخشید یکم سرتون را درد آوردم

Read Full Post »

سلام خدمت تمام دوستان.حالتون چطوره

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنیدای میفروشان شهر را انگور مهمانی کنید

فرا رسیدن یکی از بزرگترین اعیاد را خدمت آقا امام زمان وتمام مسلمانان وبه شما دوستان گل تبریک میگمبه امید ظهور هرچه سریعتر منجی عالم بشریت

Read Full Post »

خودم وشهرم

سلام خدمت تمامی دوستاناول بگم کم کم دارم بر میگردم به وضع گذشته وکم کردن وزن را دارم جبران میکنم جاتون خالی دیشب ۵تا کیک خوردم نیم ساعت بعدش هم شامبگذریماول بایدبگم که عزیزترینم خیلی دوست دارم ودلم برات یک ذره شدهالهی فدات بشم

آوا خانوم گفته بودند درباره رشتم یکم توضیح بدم ولی چون دل خوشی ازش ندارم میرم سراغ شهرم ویکم به جای رشتم از شهرم میگمقبلش بگم که شایعه های زیادی درباره شهر ماهستواین از بعد از شهرنشینی ترکهای قشقایی شروع شددلالیل زیادی داشت که اونها این شایعه هارا ساختند ونگم چون ممکنه وبم فیلتر بشهاول ازخوبی های شهرم بهتره بگم بعدش در مورد شایعه هاششهر من شهر الهی قمشه ای(ره).شهر سید حسن مدرس.شهر شهید همت وعالمان ربانی وسرداران بنام سپاه اسلام استبله اسم شهر من شهرضا(قمشه)استالبته پدم متولد آبادنه ولی فقط متولد اونجاست چون اصلیتش هم به همین شهر برمیگرده.چون پدر بزرگم منتقل شده بودند آبادان بابام اونجا به دنیا اومدن وبعد از فوت پدر بزرگ دوباره برگشتند همین جاشهر من درفاصله ۸۰کیلومتری شهر اصفهان قرار داره ومطمئنا بعد از خود اصفهان بزرگترین شهراستانهالبته شهرهایی چون کاشان ونجف آباد نیز وجود دارند اما کاشان بیشتر به خاطر گلاب قمصرش ونجف آباد به خاطر توجه هاتی که مسولین به این شهر داشتند مطرح شدندوالبته با جمع جمعیت شهری با  روستاییشون به زور برابری با جمعیت شهری شهرضا میکنندشهرضا یکی از قدیمی ترین شهرهای اصفهان است وقدمت آن را قبل ازعصر آل مظفر میدانندودلیل آن وجودمقبره یکی از شاهزادگان همین عصر به نام شاه بویه بوده که به خاطر عدم توجه به اهمیت تاریخی آن تخریب گردیداین شهر شاهراه مواصلاتی شمالی-جنوبی کشور است.که در ضمن شهرهای تهران-اصفهان وشیراز را به یکدیگر متصل مینمایدوبه خاطر همین یکی از بزرگترین ترمینال های حمل بار در سطح ایران به این شهر اختصاص داردومی توان گفت تبدیل به یکی از قطب های حمل بار درسطح کشور به دلیل جغرافیایی شده وهمچنین وجود بزرگترین کامیونداران ایران در این شهر ودر کل اینجوری بهتون بگم می توان گفت این شهر با داشتن تعداد زیادی تریلر-کامیون وکامیونت یکی از بزرگترین مراکز حمل ونقل در سطح ایران شدهالبته بابای خودم قربونش بشم هم راننده کامیونهبقیه از جمله شایعه ها وچیزهای جالب این شهر از جمله مکان های دیدنیش وجمعیتش در ادمه مطلب

(بیشتر…)

Read Full Post »