Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2007

اند احوالات ما

سلام خدمت تمام گل های نوشکفته ای که وقتی البته به وبلاگ من سر میزنند میشکفند قبلش غنچه و کدخدا و مجتبی و آوا ونسیم واینا هستندجونم براتون بگه:در راستای مجتبی ستیزی در شهر ما مجبور شدم موهامو کوته کنم(کوته قشنگ تر و جینگیلی تر از کوتاه نیست)بعدش اینکه قبض تلفنمون اومد…. بابا هم کاملا صحیح زدند تو خال وگفتند کار تو میباشدو به خاطر همین تا یکچندوقت اومدن به نت را قد غن(حالا قند و پولکیش زیاد مهم نیست مهم اینه که نمیتونم بیام)فعلا هم یواشکی وبا استفاده از قوانین شیره مالی وگول زنی اومدمتازشم خدا کنه قبض گوشیم مثل قبل بیاد که نمیاد وگرنه گوشیم هم توقیف شده یا به برادر کلاس اول دبیرستانی واگذار میشودالبته فردا دارم میرم سالون برا بازی احتمال داره بازم یار خودی دیریپ کنم چون اکثرشون نا آشنا هستنداز دوستان و رفقای سابق هم که خبری نیست وبه هرکدومشون زنگ میزنیم یا.در خونشون میریم.در کمال ادب آدمو تحویل نمیگیرند یاخونه نیستنددلیلشو اگه فهمیدید بگید(البته چندتاشون مثل مجتبی عسگری ومحمد مهدی این همه راه میکوبند ومیاند بهم سر بزنند ولی بقیشون.بهشون فک کنم بر خورده قبول شدم یا  … به هر حال باهام چپ افتادندبسی پدر و مادر وبرادر قر(غر به هر حال یا این ق هست یا این غ) به بنده زده وبسی سر کوفت نثار وبسی هم اذیت نموده وبسی هم تموم کارهای خونه افتاده گردن من(آخه به من چه تمدید گواهینامه پدر که باید برم دنبال کارهاش که اون آخرش هم میدونم میگند شخص متقاضی بیاد وهمه کارهای من کشکه والبته خودشون هم میدونند ولی می خواهند من بیکار نمونمخداییش کلیات عبید را هنوز وقت نکردم کامل بخونم امروز هم روز آخر بود فردا باید برم تحویل بدمخداییش خیلی حال کردم باهاش حتما بخونیدش همه چی از … گرفته تا… توش هست البته این ها را هم تو خود کتاب جاخالی داده بودمهمترین خبر هم اینه پولم تقریبا ته کشیده و روم هم نمیشه به بابا بگم همین که اونهمه پول تلفن را می خواهد بده خدا پدرشو بیامرزهفعلا هنوز شپش ها نتونستند به جیب من راه پیدا کنند ولی بسی نزدیک است با پول سالون و بقیش به توچه(کار بد نیست چقد شما منحرفید یکم خرید دارم مثل کتاب واینا آخه زشته یک دانشجو به زور ۱۰ تا کتاب غیر درسی خونده باشه)راستی بسیارافسرده شدمآخه بنده حدود ۲ سال ونیم یعنی ۳تا تابستون ودوتا عیده مسافرت نرفتم وحالا بعدا اگه وبمو تعطیل نکردم یکم کارشناسی میکنمدنبال یکی از معلم های قدیمیم که خیلی حق به گردنم داره میگردم ولی باجناقش هم ازش خبر نداره جالبه نهمیدونم اینها زیاد مهم نیست ودر کل افرادی که این پست را خوندند چهار نفر بیشتر نیستند ولی در کل مشکلات قابل بروز اینا بود ومشکلات درونی و بیماری مادربزرگم که الهی قربونش برم هم نگم بهترهقلبم گرفته ای نازنین نفس دیگه نفس نیستخدایا شکر به خاطر همه چیزهاکه بهم دادی و ندادی(به قول مامانم این چه نوع شکریه منظورت همون ناشکریه نکنه)نه خدا جون شکرتاز همه جالبتر اینه که همین الان جناب آقای متقی که قبلا گفتم با دوچرخه رفتم کجاش بهم تک زنگ فرمودند(خروس بی محل نصفه شب تک زنگ میزنه)راستی شماها وقتی حالتون گرفته میشه تا ۱۰ روز بعدش مثل من نمک مجالس میشید وهی پارازیت میندازیدفک کنم این عقده ها را خالی میکنم ولی ننه دیگه برا پارازیت انداختن سن ما زیادهحلالتون نمیکنم اگه کمتر از ۱۰ نظر بدهید(البته برا کدخدا ومجتبی و آواخانوم ونسیم وهمسایه دیوار به دیوار وسعیده خانوم حداقل ۱۵ میباشد)حالا همش را هم یک جا ندادی اشکال نداره هروقت اومد چندتا نظر بگذارخداییش بعد یک عمرکه برمیگردم دلم خوش باشه یکی اینجا ما را می خواهدفعلا هم از نظر روحی تنها کسی که هوامو داره و منو میفهمه نسیمه که الهی فداش بشمدوستان شنیدن درد و همدردی با فهمیدن وشریک شدن خیلی فرق داره پس کار خانومی را بستاییددوستان شرمندههرچی تو ذهنم میوم
تایپ میکردم ودیگه فرصت ویرایش ندارم چون هر لحظه ممکنه بیدار بشندخیلی دوستون دارمخدایا چنان کن سر انجام کار که شرمنده خودت وخاتم پیامبرانت و منجی عالم بشریت نشیمراستی خدمتتون عرضیدم اینها فعلا مشکلات ساده میباشندو برای شنیدن بقیش نیاز به تحمل فولادین وبسی بگذریمراستی خیلی من گذشتم تو این پستم نهیا علی

Advertisements

Read Full Post »

سلامي چو بوي كوفت كاريرفتيم برا گواهي نامه تو آموزشگاه ثبت نام كرديموقتي پولو ريختيم به حساب بعدش گيرداده كه موهاتون اومده رو گوشتون بايد دوتا گوشتون معلوم باشهرفتيم موهامون را گذاشتيم پشت گوشمون وعكس گرفتيم ميگه كه پشت موهاتون تو عكس معلومه قبول نيسترفتيم موهامون را ازپشت بستيم وعكس گرفتيمدیگهايندفعه مامان با بابا رفتند عکسو نشون بدهند من نرفتمسرهنگ … در كمال وقاحت در اومده گفته اصلا اگه موهاش بلند باشه من سر كلاسام راهش نميدمبايد بره موهاشو كوتاه كنهاز يك طرف نميشه برم پولو پس بگيرم  واگه برم به زور پس بگيرم برم يك جاي ديگه ثبت نام چون اسمم وارد شبكه شده پروندمو ارسال ميكنند دوباره به همين آموزشكده و…مامانم كه زور وزور بر كوتاه كنبابام مخالف سرسخت موهام بود وهميشه گير بهم ميداد كه بايد موهاتو كوتاه كنيولي با همين سرهنگه آشناست واز يك طرف هم مي خواهد بگه آدمي نيستم كه حرف تو سرهنگ … را قبول كنم گير داده نمي خواهد كوتاه كني اگه واقعا سر كلاس بهت گير داد برو واگه نداد كه همين جوري عاليهخودم قصد داشتم يكي دوماه ديگه برم كوتاه كنم چون ريزشش زياد شده اما وقتي اينو شنيدم زورم مياد بخواهم به زور موهامو كوتاه كنمديروز كه واسه همين اينقدر اعصابم خورد بود كه نگو به در وديوار فوش ميدادمبچه ها زنگ زدند بيا سالونرفتيم سالون برا فوتسالگفتند تو مثل دفعه پيش گند ميزني برو تو دروازهآخه دفعه پيش ساعت 9 شب اونم ماه رمضون اصلا حال دويدن نداشتم زياد خوب بازي نكردمهمون اول اونا يك حمله كردند توپ را گرفتممي خواستم از همونجا يك شوت بكنم كه هرچي دق ودلي از اين سرهنگه دارم سر توپ بدبخت دربيارم منصرف شدمتوپ را انداختم جلو وچهارتا را ديریبل كردمو يكي از هم تيمي هاي خودمو دريبل كردمو توپ را از لاي پاي دروازه بان زدم تو دروازههم تيمي هم را كه دريبل كردمآخه بچه ها از دانشكده ميومدن چون نفر كم داشتيم اينو ورش داشته بودند آورده بودندش منم نميشناختمشديدم جلو وايساده هي ميگه پاس بده پاس بدهگفتم حتما مي خواهد سواستفاده كنه وتوپ را ازم بگيره ودروازه خالي گل كنه ديريبلش كردمدهن همه باز مونده بود از تکنیک نابم واز خنده ریسه واسه دیریبل کردن یار خودی

ديگه دوستان اگه كسي كلاس آموزش فوتبال خواست بگه مربي از من بهتر گيرت نمياد

بقيه نوشت1=آوا خانوم ما كجا نظر بديم قسمت نظراتتون كه غيرفعاله واز يك طرف ديگه هم من وارد قسمت مديريت وبلاگم نشده بودم ونظرات وبمو از طريق خود وبم باز ميكردم.شرمنده

بقيه نوشت2=كدخدا جون شرمنده اون نظرات را دادم

بقيه نوشت3=حال واوضاع روحي بسي خفن است وهمچين زدم تو مود افسردگي برام دعا كنيد


Read Full Post »

يا علي

يا علي

حيدر كرار نيم خانه نشينم ولي

جان به فداي چگر سوخته ات يا علي

دست هاي پينه بسته علي به همراه منه

خونه نشيني علي آتيش به جونم ميزنه

تو كوله بار شعرمن اسم قشنگ عليه

قافيه تنگ دلم از دل تنگ عليه

تو كوچه هاي غربتم نشوني از مولا ميدن

اهل محل سلاممو جواب سر بالا ميدن

به من ميگن علي كيه علي امام عاشقاست

به من ميگن علي چیه داق دل شقايق هاست

تويه نجف يك خونه بود كه ديوارهاش كاه گلي بود

اسم صاحب اون خونه مولاي مردا علي بود  

نصف شب ها بلند ميشد يك كيسه داشت كه ور ميداشت

خرما ونون وخوردني هرچي كه داشت تو اون ميگذاشت

راهي كوچه ها ميشد تا يتيم ها را سيركنه

تا سفره خاليشون را پر از نون وپنير كنه

شب تا سحر پرسه ميزد پس كوچه هاي كوفه را

تا پر بارون بكنه باغ هاي بي شكوفه را

عبادت علي مگه ميتونه غير از اين باشه

بايد مثل علي بشه هركي كه اهل دين باشه

بعد علي كي ميتونه محرم راز من بشه

درد دلم را گوش كنه تا چاره ساز من بشه

فردا اگه مهدي بياد دردها را درمون ميكنه

آسمون شهرمونو ستاره بارون ميكنه

چشم هات واكن آقاجون بال هاي خستمو ببين

منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببين

دلت مياد كبوترات تو حرمت پرنزنن

به سايه بون دست هاي مهربونت سر نزنن

 

الان تقريبا سالگرد دقايقي بعد از ضربت خوردن علي(ع) هست كه دارم آپ ميكنم

كوفه اگر عادل بود فرق عدالت نميشكافت

چيزي ندارم بگم جز اينكه آقاجون خسته شديم بيا

بيا و عدالتي كه از مظهر عدالت علي مرتضي(ع) به ارث بردي را به اين جهان بي عدل نشون بده

آقاجون تو را فرق شكافته علي(ع)بيا

لطفا تو پست پیشی نظر بگذارید

Read Full Post »