Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2008

شمارش معكوس

مي خواستم يكم تو محله جا بيفتم و بعدش همه را دعوت كنم به خونمون ولي مگه اين كدخدا با بچه فسقليش گذاشتند؟

شمارش معكوس

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

نيناي نيناي نيناي ناي

پی نوشت خیلی بعد: راهی برای خودکشی سراغ ندارید که هم سریع باشه هم دردناک نباشه؟

Read Full Post »

عجب چيزهايي

قبل نوشت: امروز رفته بودم كتابخونه يك اتفاق جالب افتاد اما گفتم قبلش اينو بگم اون بمونه واسه پست بعد

بعضي از دوستان با سرچ اين كلمات به اينجا رسيدن

خيلي خري: يا حضرت شلغم!!! در اين باب كاملا با شما موافقم، خيلي خري!!!شرمنده اين گاوه

دختر ترشيده: راستش اين خودش يك مبحثه ولي 100تا مبحث ازش دار هستند كه نياز به يك بحث فوق العاده طولاني داره

persianstat(10046932, 0);

persianstat(10046932, 0);

نارنجدونه: اين رفيق ما هم چقدر طالب داره!!! اگه دختر بود چي ميشد؟!!!

كوفت كاري و كوفت واز اين حرفا: واقعا دوسش دارم

خاله ناهيد: استاد زبان كه به پاس زر نزدن سر كلاسش به شما 12ميده و بقيه هم…..(سانسور)

خرتو خر: راستش ما تو دنيا تنها چيزي كه ديديم خر تو خر بود  يعني بهتره بگم خرتو خر تو دنيا بيداد ميكنه يا به قول عادل فردوسي پور: چه ميكنه اين خر تو خر

حرف بودار: به جان خودم فقط آدم هاي چيز دار(منظور همونايي كه فقط مردا دارن و البته پسر بچه ها هم دارن ولی مال اونا در حد ترسوندن پیشیه!!)جرات زدنش را دارن

واردات از افغانستان: اين خودش يك پست طولاني طلب ميكنه و با اون بحث دختر ترشيده هم كاملا مرتبطه!!!

ولي خب اين افاغنه بدبخت برن كدوم مملكتي راغير از ايران به گه بكشن

دختران فشنگ: آهاي شومپرت!!! يك تايپ معمولي هم بلد نيستي چرا مياي نت؟منظور همون دختران قشنگ بوده

اشعار پريش شهرضايي: فوق العاده است.يك مقدمه هم از الهي قمشه اي در ابتدايش هست.ديوان كاملش شش هزارتومنه، كسي خواست بگه تا براش بخرم.نخوني از دستت رفته

آهنگ كلوچه: در تخصص من نيست، لينكش اون بغله بريد از خودش بپرسيد

ترانه خر مش حسن رم كرده: اينقدر باهات حال كردم به جون عمه الهه(من نميشناسمش!!!)كه حد نداره. اي تي جانه قربان

چطور مخ دخترها را بزنيم: راستش من در عمل مخ زني هيچ سر رشته اي ندارم!!!من مخ داداش كوچولوم را بزنم تا دو دقيقه از پاي كامي بياد كنار بگذاره من به كارم برسم شده يك پروژههركي بلده چجوري مخ دخترها را بزنيم بگه من تا آخر عمر چاكر اون نافش!!! ميشم

 

 

Read Full Post »


ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب کوزه ی آب

 

يادم نمياد چند سالم بود

آلبوم حجم سبز را از داييم گرفتم

شيفتش شدم

خانه سبز را عاشقش بودم

چندماه پيش كه ميگذاشت صبح ها ساعت 9با چه عشقي ميديدم

خسرو 64 ساله از بين ما رفت

دوستش داشتم

ميدونم الان ديگه اين آلبوم تو بازار ناياب ميشه

ما ملت مرده پرست

 

امشب
ساقه ی معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد
بهت پرپر خواهد شد

Read Full Post »

سلامی دوباره

 اول از همه ولادت مولاي متقيان اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام  زاده کعبه. فاتح در خيبر و خار چشمان ابوبكر و عمرو نور چشمان محمد(ص) و پيشواي بزرگ عاشقان ذات مقدس حق را خدمت تمام شيعيان و محبان اين خانواده عظيم الشان تبريك ميگم

مغني نواي طرب ساز كن                             به قول و غزل قصه آغاز كن

وبلاگ نويسي را از بهمن 85 شروع كردمتا چندي به عمل خطير دزدي مطالب ديگر وبلاگ هاي ميپرداختيم!!!بعدش ديدم اين آخر نامرديه بماند كه يك نفر يك مطلب را از يك كتاب مينويسه و مثل علف هرز تو بقيه وبلاگ ها پخش ميشه بدون ذكر منبع(بگذريم)داشتم ميگفتم

تكيه بر اختر شب دزد مكن كاين عيار      تاج كاووس ببرد و كمر كيخسرو

بعدش شروع كردم از خوذم نوشتناز خاطراتم كه اكثرش شيرين بودنواقعا يك تحول بود كه در وبلاگم ايجاد كردم و اثراتش را به عينه تو زندگيم ديدمبه جرات ميتونم بگم بزرگترين عملي كه از من تا بهمن 85 سرزده بود تاسيس همين وبلاگ بودچون مسير زندگيم را به كل تغيير دادبعدش چشممو باز كردم ديدم دلم بدجور پيش يك نفر گير كردهمطالب وبلاگم كم كم حالت عاشقانه گرفتچشمم رو خيلي چيزها باز شد و متعاقبا روي خيلي چيزها هم بسته شدچندوقت پيش داشتم كتاب شطرنج باز اشتفان تسوايك را ميخوندمنفهميدم چي شد رفتم تو فكرشطرنج را خيلي دوست داشتم و البته هنوزم دوست دارم ولي قبلا تقريبا هر روز دستم به مهره هاي كوچولو شطرنجم ميخوردتو شطرنج از همون اول يك نقشه را در پيش ميگيرم و ادامه ميدم و خدا نكنه حريفم قدر باشه كه كافيه يك لحظه يك حركت بر خلاف ميل من بكنه و نقشه من به هم ميريزهاونوقته كه همه چيز از بين ميرهديگه نقشه جديدي در كار نيستفرق يك شطرنج باز آماتور و حرفه اي اينجا معلوم ميشهوقتي يك شطرنج باز حرفه اي نقشه اش خراب ميشه شروع ميكنه ريختن نقشه جديد و بازي كردن طبق اونولي يكي مثل من آماتور با فروپاشي نقشه اش همه چيز را از دست رفته ميبينه و شروع ميكنه به بازي و ميشه عروسك خيمه شب بازي حريف

فقط دفاع ميكنه و در آخر كلمه زجر آور مات به گوش ميرسهيك شاه تنها يا با چندتا مهره در حصار يك شاه قوي با مهره هاي ورزيده و ديگر هيچ!!!پايان كارزندگي هم يك بازي شطرنجه ولي يك بازي واقعيتو يك شاهي با 15عدد مهره و حريفت سرنوشتحريفي قدراگه مثل من آماتور باشي به راحتي مات ميشي و جاي خودت را به يك نفر ديگه ميدي ولي اگه حرفه اي باشه سرنوشت هر تله اي برات ميچينه ولي تو از سد اينها رد ميشي و به قول معروف چنته ات پره و سرنوشت جلوت سر تعظيم فرود مياره و تو با هيجاني زائد الوصف ميگي ماتبگذریم

با مجتبي همزبون از وب سرو قامت بودم تا نشاني و تا الان كه همزبونهGeminiولي تو محله با صفا با اين كه با خيلي از بچه ها رفت و آمد داشتم جزئي از اونا نبودمهمش يك عنصر خارجي!!!بودم

بعدش ديدم واقعا محله با صفاستحيفه همچين همسايه هايي را از دست بدهمگشتم يك تيكه زمين پيدا كردممثل اين كارتونها كه يك بالگرد!!! بزرگ مياد و يك خونه از پيش ساخته را يك جا قرار ميده ما هم با بي ام و آقا مجتبي!!! خونمون را گذاشتيم تو محله باصفاولي اين آقا مجتبي يا تنبلي كرد يا بچه هاي محله تنبلي كردند كه ما را تحويل نگرفتند!!!

البته تقصير خودم بود

بايد ميومدم و شما را دعوت ميكردم به خونم ولي شرمنده گرفتاري هاي اين دوره و زمونه اجازه ندادالان بعد از حدود چند ماه يك فرصت پيش اومده كه يك دالام ديمبويي به پا كنم و يك قري از كمرهاي شما بگيريم و حضورم را در اين محله جشن بگيرم!!!

كتاب شطرنج باز را كه ميخوندم به اين فكر افتادم كه حالا كه مي خواهم به اين محله پا بگذارم يك تغيير دكوراسيون بدم و از اين خمودگي در بيام

يك موضوع از بدو تاسيس اين وبلاگ نظر همه را به خودش جلب كرده بود و هنوزم كسي سر در نياورده

نسيم كي هست؟

بهتون قول ميدم تا چند وقت ديگر بعد از حدود يك سال و نيم اين موضوع را روشن ميكنم

راستي پست پيش يكي از بهترين پست هام بود كه نوشته بودم نه از نظر نگارش و … بلكه چيزهايي را نوشتم كه در لحظه نگارش اشكم قطع نميشد، دلم فقط ميلرزيد

بگذريم

ممنون ميشم دوستان منو به عنوان همسايه خودشون قبول كنن و منو با اسم شطرنج باز لينك كنند

يا مرتضي علي

Read Full Post »

هرچي شماره را ميگيرم يك صداي بي روح از اون طرف خط ميگه:

مشترك مورد نظر در دسترش نميباشد

نميگذارم حرفش را ادامه بده و گوشي را ميبندم

هجوم مغول گونه افكار پليد به ذهن خسته و درمانده من

هميشه نگران ميشدم از يك تاخير كوچيك ولي نه تا اين حد

موسيقي ديگه آرومم نميكنه

اصفهاني و افتخاري كاري از پيش نميبرن

عصار يكم آرومم ميكنه:

 

اين حال من بي توست، بغض غزلي بر لب

افتاده ترين خورشيد زير سم اسب شب

اين حال من بي توست، دلداده تر از فرهاد

شوريده تر از مجنون، حسرت به دلي در باد

 

اما عصار هم خسته شد ازم

همشون برام تكرارين

يا من براي اين ترانه ها تكراريم!!!

كيف سي ديمو باز ميكنم

چاووشي

اينو كي از پسر داييم گرفتم؟

فكر كنم اولين ترانه هايي بود كه به طور ممتد گوش ميدادم

 

به تو گفتم زنده ام با نفس خيال چشمات

چشمات هم تنهام گذاشتند

حالا من موندم و اشك و بغض و آه

 

بغضي گلومو ميگيره

لامصب رهايي تو كارش نيست

خيلي بي وجداني

تو كه با من سرد و بي روح اين كارها را نميكردي

بغضي طولاني

مجنون وار دارم با بغضم حرف ميزنم

 

ابراي پاييزي دلگير من

جوونترا چهره پير من

چشماي من بي خبراي ساده

منتظراي دل به جاده داده

 

هجوم افكار

ياد ديشب ميوفتم

ياد داييم

اشكي كه تو چشم هاش حلقه زد

 

با اين كه هيچ كس نيومد پيش من

شب زده ام چشم هاي درويش من

تنها نبودم حتي يك دقيقه

با تنهاييم كه بهترين رفيقه

 

دايي تو چطور ميتوني اين همه وقت از عشقت خبر نداشته باشي؟ بهت حق ميدم زندگي را رها كني

بهترين موقعيت شغلي و اجتماعي را رها كني وكنج خونه آروم بگيري و چشمت را بدوزي به تلفن

بعد از چند سال هم هنوز وقتي صداي تلفن بلند ميشه ميدوي به سمتش و بعد با بي حوصلگي اون كسيو كه پشت تلفن باهاش كار دارن صدا ميزني

دايي محسن خوشتيپ سابقم كه دخترا خودشون را واست جر ميدادن

دم مغازه ات پر بود از نامه يا عكس و پشت همش هم يك شماره تلفن و تو هم

بي تفات مينداختيشون تو سطل زباله

الان چي مونده ازت؟

جز لباس هاي مشكي كه فقط به خاطر ضجه مامان بزرگ حاضر شدي چند ساعت برا عروسي دايي مرتضي از تنت در بياري و جاشو به يك پيرهن آبي روشن بدي!!!

ازت چي موند؟

شغلت را كه از دست دادي

همه همكارات از خداشون بود مشهورترين طلا فروش شهر بهشون بگه پول و مغازه و وسيله و هر چي لازمه از اون و فقط كار از تو و درآمد هم پنجا پنجاه

از اون صورت سفيد و نوراني و مست كننده ات چي موند؟

جز ريش هايي كه بينش تار موهايي سپيد خودنمايي ميكنه

از موهاي بلند و خوش حالتت چي موند؟

وقتي بهت گفتم دايي جلوي موهات بدجور ريزش داره

يك لبخند تلخي زدي و چيزي گفتي كه حاكي از جدي نگرفتن حرفم و مهمتر جدي نگرفتن موهايي كه من آرزوش را داشتم بود

ياد نماز شب هات ميوفتم و اشك هايي كه خالصانه ميريخت

خدا ميدونه اون شب كه با هم خونه دايي مرتضي بوديم و كسي اونجا نبود منم داشتم فوتبال ميديدم صداي پات كه اومد مثل بچه ها خودمو به خواب زدم و تو هم فكر كردي خوابم

تلويزيون را خاموش كردي و مهتابي بالا سرم را همينطور

آروم رفتي بيرون

منم يواش پشت سرت اومدم

ديدم جانماز را برداشتي و شروع كردي به نماز خوندن و گريه كردن

من چي كشيدم

خدا فقط خودش ميدونه

الان مي خواستم دختره را نفرين كنم

ياد حرف عشق خودم افتادم كه گفت مگه دختره چه گناهي كرده بود؟

دختره هيچي

اونم جونش واسه داييم در ميرفت

اشكال از خونوادش بود كه نگذاشتند

يك آه از رو حسرت ميكشم

 

تنهاترين من، تنها نگذار منو، تنها سفر مكن

اين دل شكسته از ياد رفته را ديوانه تر نكن

 

بغض لعنتي

نامرد!!!

خيلي پستي

يا بشكن يا رهام كن يا،،، يا خفه ام كن!!!

بعيد ميدونم برات كار سختي باشه تلخ ترين شيرينم

آه شيرينم

كجايي عشق گلم

بين دارم مثل ديوانه ها با بغضم حرف ميزنم

بهم ميگفتي ديوانه ام

ميخنديدم

الان نميخندم

مي خواهم گريه كنم

عقلم كار نميكنه

حداقل ايرانسل خودمو نميگذارم تا بفهمم اشكال از خطوط ايرانسله

 

دلواپس و بي تابم

باز امشبم بي خوابم

ازت خبر ندارمو و تا خود صبح بيدارم

حس خوبي ندارم

چشام همش به ساعته

ميپرسم اين چه حسيه

 

صداي گوشيم همين لحظه بلند ميشه

12 شب را چند دقيقه اي هست پشت سر گذاشتيم

آخيش شماره توست

سريع قطع ميكني

دارم به اين فكر ميكنم اگه چاووشي اينجا بود قيافش ديدني ميشد وقتي مي خواست بگه خيانته و مني كه به تو مطمئنم

سريع ميدوم تو حياط

شماره ات را ميگيرم

به جاي اون صداي بي روح يك صداي ظريف و دخترونه تو گوشهام طنين انداز ميشه و آرامش بي حد وحسري را وارد رگهام ميكنه

وسط حرفامون ناخودآگاه خندم ميگيره

ميپرسي واسه چي خنديدم؟

به اينكه صدات را شنيدم و آروم شدم

به قيافه چاووشي!!!

به

فقط دوست دارم بخندم

يكدفعه متوجه ميشم كه به اين شكل كه من اومدم تو حياط ممكنه مامان شك كنه

مجبور ميشم خداحافظي كنم

آرامش

همين

دختر تو با من چيكار كردي؟

 

پي نوشت: دوستان براي مادربزرگم دعا كنيد

حالش خيلي بده، تو سي سي يو است

پر كننده تموم خلا هاي زندگيم تا چند سال پيش

پيرزن تپل و سفيد با دستاي ترك خورده و چشم هاي مهربون و دلي نازك و صدايي مسخ كننده و متانتي زنانه و چادر سياهي كه فقط دوتا چشماشو نشون ميده و پاهايي كه گاهي امونشو ميبره

التماس دعا

Read Full Post »

10

سلام

ننه دس رو دلم نذار كه خينه!!!از استادهاي يكوري!!! و سوال هاي مريخي!!! وقت هاي صدم ثانيه كه بگذريم خدا پدر مهندس مرتضوي را بيامرزه(البته در قيد حيات بودن يا در قيد حمام!!!بودن در حال بررسي است)9.75منو 10 كرد تا الكترونيك 2 را نيفتم!!!اينقده رفتم بغلش(منظور همون كنارش) و ازش تشكر كردم(پاچه خواري ممنوع) كه خودم هم موندم!!!خداييش استاد به اين ميگن!!!امتحان ميان ترم ميگيره از 6نمرهبعد پايان ترم از 20 نمره و در كل 26 نمره و 1نمره هم ارفاق ميكنه!!!بازم اين بچه ها قدرشو كه نمي دونند!!!حتي رتبه 54 كنكور كه همكلاسيمه هم قدر ندونست و آورد 12.75به خدا استاد هركار كرد كه سوال ها را آسون!!!!بده نشد كه يعني شد سوال ها هم خيلي آسون بودا ولي ما نخونده بوديم!!!حتي مهندس غفاري مدير گروهمون هم نخونده بود!!!نشستيم با همين غفاري به تحليل كردن و آخرش هم به اين نتيجه رسيديم كه سر كار بوديم و تو اين بيكاري واقعا غنيمته!!!!چرا قدر استادمون را نمي دونيم؟تا حالا تو عمرم واسه گرفتن 10 خوشحال نشده بودم!!!اينقذه بچه ها را ملچ و مولوچ ماچشون كردم كه هروقت منو از 10 فرسنگي ميبينن دستشون را ميگذارن رو لپهاشون!!! و د فرار

از سي و چهار نفر روزانه 21 نفر افتادند كه الحمدالله من با 10 پاسش كردمو از 32 نفر شبانه هم 31نفر افتادند!!!!به هر حال بسي خوشحالم كه 10 شدم!!!بقيه استادها هم كه من حيث المجموع  رفتيم با بچه ها از نجاري هاي سطح شهر يك عالمه(خيلي هااا) الوار و چوب و تخته گرفتيم كه در اولين فرصت بديم بالاخونه هاشون را تعمير كنن!!!به هر حال بنده تو اين يك ترم ياد گرفتم يا استاد عقده اي است يا عقده اي نيستاگر استاد عقده اي بود ميوفتيد و اگر نبود هم ميوفتيد با اين تفاوت كه استاد عقده اي بچه ها را با 9.75ميندازه كه تا بيخ….(باز اين بچه پر رو اومدا) بسوزه يا  عقده ای نیست وهمون نمره خودشون را ميده كه الهي فداشون بشم(چه بيكار!!)

 

فعلا بنده بايد در نقش يك عمله ظاهر بشم و اتاقم را اولا از حيث وجود كتاب هاي كمرلي و ليتهلد و اين يارو هيت و تقي شفيعي و چهارتا منگل ديگه مثل اينا پاك كنم!!! و بعدش تموم برگ هايي كه از در و ديوار آويزونه و كف اتاقه و به لامپ چسبيده!!! تو فن سي پي يو گير گرده را بندازم دور

بعدش هم

گرد دست!!!

اينهايي كه به انگشت منه ، گرد و خاكيه كه رو كيسم نشسته!!! بقيه اتاقم را خودتون حساب كنيد چجوريههرچي مامانم ميومد تميز كنههوارم ميرفت بالا كه دست نزن همه چيم قاطي ميشه!!!

Read Full Post »