Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2008

امروز يكي از همونايي كه شهرداري بايد جمعشون ميكرد اومد در خونمون! از عزيزان زحمت كش صنف گدايي، حضرت اليه؛ متكدي خانم با فرزند دلبندش! شروع كرد قطار كردن بدبختي هايش(گمون كنم بدبختي هاي جد و آباد خودش و جد و آباد منو هم گفت!) و گفت يك مقدار برنج بهم بده بچه ام گشنشه! و يكدفعه مثل اين گانگسترهاي آمريكايي تو فيلم هاي وسترن از زير چادرش يك بشكه 220ليتري بيرون آورد و گرفت سمت منو گفت بريز تو اين!

حسابي خنده ام گرفته بود و بشكه را گرفتم! و در را بستم و اومدم خونه و به مامان گفتم، مامان هم گفت كه برنج نمي خواهد و يك مقدار پول بهش داديم. وقتي داشتم پول را بهش ميدادم با حالت طلبكارانه اي برگشت و گفت: پس برنجم كو؟(فك كن، برنجش!). منم گفتم تو اين وضع خراب تو كدوم خونه اي برنج پيدا ميشه؟ طرف يك نگاه( نگاه كه چه عرض كنم، داشت خشم اژدها ميشد!) بهم كرد و دست بچه اش را گرفت و رفت در منزل همسايه را زد. منم كه از دستش كفري شده بودم چند لحظه دم خونمون ايستادم و تو نيامدم، طرف هم هرچند لحظه برميگشت و يك نگاه هاي بدي بهم ميكرد و منم داشتم به اين فكر ميكردم:

بانك طلبكار، دو.لت طلبكار، استاد طلبكار، رفيق طلبكار، آشنا و فاميل طلبكار، خدايا اين گداها ديگه واسه چي طلبكارن؟

پ.ن: مي خواهم آكواريوم درست كنم و خودم را با ماهي سرگرم كنم، يك مشكلي فقط داشتم اونم اينه كه: پولش را ندارم! به نظر شما منم برم داخل اين صنف آبرودار! اگه ديديد يك پسر خوشتيپ و خوش لباس داره تكدي گري ميكنه بدونيد فقط براي خرج آكواريومشه!

پ.ن: فكر ميكنيد پدرهاتون چقدر دوستون دارند؟(مربوط به پست بعدي!)

 

Read Full Post »

خواندن پست!

!!!!

Read Full Post »

داداشتون رفته سركوچه و بيايد.چند دقيقه بعد صداي زنگ خانه به صدا در مي آيد!التهاب، اضطراب!با يك زيرپيرهن ركابي و يك شلوارك در حالي كه داريد سيب سرخي را گاز ميزنيد در را باز ميكنيد و به خيال اينكه بردارتان است، بدون اينكه نگاهي بيندازيد بر ميگرديد. در حالي كه داريد پشت به در حركت ميكنيد و منتظر صداي بسته شدن در هستيد ناگهان!آه! سيب از دستتان به زمين مي افتد و شما عصباني برميگرديد تا چندتا فحش پاستوريزه به اخوي خود بدهيد چون زود نيامده تو!كه دختر همسايه را ميبينيد!

خب اين داستان جنائي را تا اين جا داشته باشيد، شما بعد از اينكه برگشتيد و دختر همسايه تون را ديديد چكار ميكنيد؟

دخترك در حالي كه دارد اندام ورزشكاري شما را ديد ميزند به تته پته مي افتد و ميگويد يخ داريد!و شما ديگر طاقت نمي آوريد و پرتي ميزنيد زير خنده! آخر در اين سرما كه خر ميلرزه اينها چجوري آب يخ ميخورند؟

با سر تاييد ميكنيد و مي آييد داخل و مادر را ميفرستيد فك دختر همسايه را جا بيندازد! ناگهان يك پرتي ديگر!هم ميزنيد زير خنده! آخر در اين هواي سرد كه خر ميلرزه ما چرا يخ داخل جايخي داريم؟

ساعت 11نصفه شب تموم اهل محل از صداي خنده شما بيدار ميشوند! آخر، در اين هوا كه خر ميلرزد شما در حال درست كردن آب يخ هستيد!

اما 2تا نكته منفي: 1- چرا دختر همسايه ما داف نيست و به قول سهيل عقايد يك دلقك يك عمله است؟2- اون سيب آخرين سيب بود!3- مي خواستم بگم تا سه نشه بازي نشه!

از ابوي عاجزانه خواهش ميكنم يك فكري به حال آيفون بكند! نه نمي خواهد!پدر عزيزم شما به تازگي تمام قبوض را داده ايد از جمله قبض موبايل من! چرا در زحمت بيفتيد؟ وظيفه من است!(منظور اينكه خدايا اين شادي را از ما نگير!)

پ.ن: پدرجان اگر زحمتي نيست آيفون را درست كنيد! بعد از اندكي زير و رو كردن محله دريافتم تمام دختران محله عمله هستند، اونم از نوع زشتش!

 

Read Full Post »

فحش بارانم ميكنند!

آب در جوي و ما تشنه لبان ميگرديم، بحر در فرقان و ما پي دالان ميگرديم!

رانندگي، خارج از شهر، تنهايي اونم در شب را تجربه نكرده بودم. خيلي شده، شب و تنها رانندگي كنم ولي داخل شهر. ولي امشب اين اتفاق افتاد، چيزي كه خيلي دوست داشتم. با صداي اصفهاني و خواجه اميري و چاووشي و يگانه. البته براي اولين بار در عمرم كهنه دستم گرفتم و ماشين را پاك كردم! آخه يك جا بود با سرعت وارد خاكي شدم و اگه مامان ماشينش را با اون وضع ميديد ديگه هيچي، البته مامان نه ولي بابا كله ام را ميكند!

وقتي بابا داشت از ماشين پياده ميشد حرف دوستم يادم اومد كه: بابات بيشتر از اينكه بهش بياد راننده كاميون باشه، بهش مياد مهندس باشه! جيگر باباي خوشتيپ و خوش لباسم را بخورم!

داشتم كتاب هاي مطهري را ورق ميزدم، اگه حداقل يكي از آثارش را بخواني، محو انديشه و تفكرش ميشي. از معدود آدم هايي است كه اسمش براي من مقدسه! مطهري و دكتر شريعتي به نظر من از نوابغ ايران زمين هستند! اگه عينك بدبيني نسبت به مذهب و آخوندها را كنار بگذاري و عادلانه كتاب هاي اين دو نفر را بخواني متوجه ميشوي، البته اين دليل بر مذهبي بودن من يا دفاع از آ.خوندها نيست، خودم هم تا حد زيادي مخالف اوضاعم اما نميشه اين دو نفر را ناديده گرفت.

از موضوع دور نشويم، در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران يك قسمتي را علامت زده بودم كه چكيده ي آن را ميگذارم: (( عده اي براي دفاع از مليت و نژاد ايراني بزرگترين توهين ها را به ايراني ها روا ميدارند، مثلا ميگويند: ايراني ها با آن همه شكوه و عظمت و جمعيت 140ميليوني قصد دفاع از رژيم و آئين خود را داشتند اما در مقابل 60هزار عرب شكست خوردند! اگر راست است چه ننگ بزرگي!))

يا: (( ايرانيان از ترس، كيش و ايمان و عقيده خود را تغيير دادند!ملتي كه نتواند عقيده خود را در مقابل يك قوم فاتح حفظ كنند لايق نام انسانيت نيست!))

يا: (( ايرانيان به اين دليل شيعه شدند كه به اين شكل بتوانند زير پرده تشيع معتقدات و آداب كهن خود را حفظ كنند و ادعاهاي مسلماني و نوشته ها و گفته ها و همه تظاهر است. زهي بي شرافتي و نامردمي!))

يا: (( اين ملت فقط به خاطر يك پيوند زناشويي، مسير زندگي و فرهنگ خويش را تغيير داد. زهي بي اصالتي و بي ريشگي!))

(( ايراني راست و صريح بوده نه منافق و دروغگو، شجاع و دلير بوده، نه جبان و ترسو، اصيل بوده و نه بي بن و ريشه)).

پ.ن: امشب وقتي مي خواستم از خونه پدربزرگم بيام، مادربزرگم اين گل ها را از باغچه برام چيد و بهم داد. دوست دارم مامانجوني

گل هاي مامانجوني

 

Read Full Post »

پيش نوشت، پي نوشت شده!: ابلهان حرف هايي كه قبول ندارند را ميزنند، يا حرف هايي كه ميزنند را قبول ندارند! در كل من با اين پست مشكلي ندارم ولي خيلي باهاش دست به گريبانم. اين پست جنبه طنز داشت فقط!

واقعا سگ خوبه! اين خارجكي ها خيلي دم بريده هستند كه به جاي ازدواج، يعني به جاي اينكه زن بگيرند، سگ ميگيرند! يا به جاي اينكه شوهر كنند، سگ را بازم ميگيرند(مي خواستم قافيه اش درست دربياد، ولي شرمنده اونجوري خيلي درست در ميومد و فيلتر هم رو شاخش بود).

اولا سگ خيلي با وفا است. تو يك بار يك تكه نون بهش بده، تا آخر عمرش غلام حلقه به گوش تواست.(البته اينم به اون دليله كه ابله! تر از تو پيدا نكرده تا بخواهد تيغش بزند!).

ولي همسرت(چه زن چه مرد) ، يك تكه نون بهش بده(وقتي شوهرتون از سركار مياد به جاي غذا يك تكه نون بده، يا وقتي از بيرون مي آيي به جاي اينكه با دست پر بياي با يك تكه نون به ديدار زنت برو!)، جد وآبادت كه سهله، جد و آباد منو هم جلوي چشمت مياره! البته ممكنه همسرت خيلي باحال باشه و اونوقت حضرت محترم آدم را بياره جلو چشمات، ايشون هم با اين در و داف هاي! بهشتي و حوري موري مياد، تو هم چشم چرون(هم زن و هم مرد) اونوقت ديگه ريختن خونت حلاله!(آخه آدم جلو همسرش حوري را انگولك ميكنه!).

داشتم ميگفتم! يا مثلا سگه خيلي هار باشه پاچه ات را ميگيره، ولي همسرت بيخ گلويت را ميگيره. همچينم ميگيره و ول كن هم نيست. مثل اين دراكولا خوشگله هست تو فيلم هاي فرنگي كه خون آدم را ميخورندا، اونم خونت را همچين ميخوره كه نگو، تازشم فورت هم ميكشه بي تربيت(خوب به ننه اش رفته!).

پس برتو باد اي اجنبي درود ما   كردي يك لحظه ما را از غم جدا

الهي حناق بگيري اجنبي جان        سر تخته بشورنت بگي جان!

اين دوبيت بالا جهت اظهار شعر و شاعريم بود!

پ.ن: 3*5=60 به قول آلن كي به كيه؟ رعایت کپی رایت!: چرند و پرند. آلن

پ.ن: اگه ميدونست اون وسيله را ديروز از شاگرد خودش و از مغازه خوش خريدم، بازم اينقدر تو سر مال ميزد؟

پ.ن: تا سه نشه، سر شكستنك داره!

 

Read Full Post »

سر در نیاوردن

 روزي با فردي صحبت مي كردم كه هيچ از حرف هاي او سر در نمي آوردم. براي اينكه جلويش كم نياورم حرفايي زدم كه خودم هم ازش سر در نياوردم!!!

 بعد از اون يك فرد با وجهه و با فرهنگ قلمداد شدم.

 مهم نيست خودت از حرفهايت سر در نمي آوري، مهم اين است كه ديگران هم از حرف هايت سر در نمي آورند.

 روزي استادم برايم تعريف مي كرد كه: گويا سميناري در يكي از كشورهاي فرنگي برگذار ميشه و انيشتن هم در آن حضور داشته. دكتر حسابي و علامه جعفري نيز در اين سمينار حضور به هم رسانيده بودند. بعد از سخنراني انيشتن، دكتر حسابي رو مي كند به علامه جعفري و از ايشان مي پرسد، شما چيزي دستگيرتان شد؟ علامه جواب منفي مي دهد. در وقت تنفس از ديگر مدعوين سوال مي كنند و آنان نيز اقرار مي كنند كه هيچ نفهميدند.

در اون لحظه من به اين فكر ميكردم كه انيشتن هم از حرفاهايش چيزي نفهميده!!

پ.ن: قبض موبايلم اومده. مادربزرگم 1ماهي بستري بودند، وقتي مادرم ميرفت پيششون بمونه، خط من را گرفت، نوبت خاله ام كه شد، گوشي نبرد و خط من اونجا موند.!هركه ميرفت گوشي نميبرد و من يك ماهي رنگ خطم را نديدم. من موندم و اين ايرانسل زپرتي! مشكل اينجا نيست، مشكل اينجا است كه قبض گوشي بابام همش 6تومن مياد! خودتون حدس بزنيد چقدر غر شنيدم در حالي كه خط فقط يك ماه دست من بود!

 

Read Full Post »

به تو مشکوکم!

كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت                يارب از مادر گيتي به چه طالع زادم

دوچرخه ام را خيلي دوست دارم. جز اولين و معدود وسايلي است كه با پول خودم خريدم و سندش به نام خودمه. خطم به نام مامانه! گوشي قبليم را كه دوسالي دستم بود، مال بابا بود، حتي گوشي جديدم را هم بابا خريد. كامپيوتر و.. هم مال بابا است. من جز كتاب هام، سي دي هام، نوشته هام(از داستان و عقيده و خلاصه كتاب و..) چندتا يادگاري، سوغاتي، هيچ چيز ديگري ندارم! راستي واكمنم هم هست!شيراز خريدمش، يا پاشنه كش كفش كه قم خريدم! اگه قرار شد يك روز ساكم را ببندم، نياز به يك ساك كوچيك دارم. البته براي كتاب و قاب هاي حكم قهرماني(براي فوتبال و بسكتبال، درسي اصلا!) شايد چندتا كارتن کوچولو!.

نميدونم، ولي براي 20سال زندگي، گمون كنم كم باشه. خيلي كم!

فقط يك چيز، وقتي مردم يك سي دي آبي رنگ دارم، اونو با من دفن كنيد. چيزي نيست كه به درد شما بخوره، ولي حاصل 20 سال جون كندنه، تجربه 20ساله! چندتا عكس هم داخلش هست كه خانوادگيه! البته خانواده بعد از اينم يا شايد نه بعد از اينم!

بي تو نه زندگي خوشم بي تو نه مردگي خوشم       سر ز غم تو چون كشم بي تو به سر نمي شود

پ.ن: خيلي وقته رستوران نرفتم! معذبم، خيلي!

پ.ن: دلم يك دوست مي خواهد! از شهرضا كسي نيست؟

پ.ن: در ادامه پ.ن بالا! يكم خلم! خدا بهت صبر بده!

پ.ن: پ.ن بنا به دلایلی حذف شد!

 

Read Full Post »

Older Posts »