Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2009

مطلب مهمتر از پ.ن!

دلم گرفته بود، يك سر به وبلاگ قديمي ام زدم، خاطرات زيادي برام زنده شد، آرشيو را به صورت هفتگي گذاشتم، ابله بايد سه سال نوشته بشه تا آرشيوش بشه مثل اون. ديگه دلم نيومد ولش كنم، همينجوري 2تا از هفته ها را كليك كردم، يكي دوتا خاطره برام زنده شد، دو قسمت بود كه دوست دارم اينجا بيارم، از وبلاگ…. شايد يك روز اسمش را گفتم!

اولين قسمت كه 80درصد يك پسته!:

((داشتم آرشیومو مرور میکردم به این نظر برخور دم:

بالاخره بعد ازين همه اما واگر در كار عشق به دامش افتادي؟ اونم نزديك كنكور؟

زر زيادي2: ميدونيد سال گذشته فقط 3تا كشور دست به تغيير ساعت نزدن؟ ايران، عربستان، افغانستن!))

زر زيادي 1را بنا به دلايلي نياوردم. اين اما و اگر در كار عشق چكار با من نكرد! كلي خاطره برام زنده شد، گوشه چشمم هم تر شد. چه زود گذشت!

قسمت دوم:

(( يك جايي زندگي را تشبيه كرده بود به صفحه شطرنج و آدم ها را به مهره هاي شطرنج. ميدونيد من چي هستم؟ سرباز! اگه با جون كندن خودمو برسونم آخر صفحه، كسي كه براش جون ميدادم، منو از صفحه ميگذاره بيرون و به جاش يك وزير مياره!))

در اين باب خيلي حرف دارم.


به شيوه قديم ترها:

زر زيادي!: قبلا تا حدودي بچگونه مينوشتم، عشق تو نوشته هام به چشم ميخورد، نكته بين تر از الان بودم، شيطون، بازيگوش، ولي همه اين ها، حتي بچگونه نوشتن هام، تموم جذابيت نوشته هام بود، اينجا بي روح مينويسم، بي حوصله، خسته و رونده، فكر كنم با باز كردن اينجا بي گدار به آب زدم( البته تو دنياي نت).

مي خواهم يك برداشت كلي از ابله بكنيد. ابله ( وبلاگ) و شاهزاده( شخص شخيص مجتبي) چه جوري هستند؟ چه ازشون فهمديد؟ چي نفهميديد؟ قابل احترام هستند( بدون در نظر گرفتن نظراتي كه براتون دادم و فقط با خوندن نوشته هام بگيد و البته قالب وبلاگ!). نقطه ضعف هام را بدون رودبايستي بگيد، حقمه كه بدونم!

فكر كنم بهتره برم بخوابم! شب خوش!


پ.ن: مي خواهم برم قديم قديما، شايد ذهنتون منحرف بشه، ولي همون وبلاگ قديمي يكي روزي تموم دنياي من بود، رابطه ام را با ويرژيل جلو برد، زندگي ام را متحول كرد، خودمو متحول كرد. ولي فكر نكنم هيچ كدومتون به اندازه من مديون يك صفحه مجازي شده باشيد. مي خواهم اون صفحه را دوباره جوندارش كنم، حداقل واسه خودم!

پ.ن: نظر واقعي تون را بگيد. قول ميدهم ناراحت نشم. اينجا كه نه كسي ما رو ميشناسه و نه ميبينه و… يكم با هم روراست باشيم. فقط يكم. به قول ني ني شلوغه( يكي از خواننده هاي قديمم) باي تا هاي!

پ.ن: اين وسط آدم است و هزار درد بي درمان! گاهي اوقات آدم دير متوجه ميشه كه مرض داره! الان فهميدم چقدر من خر بودم، ساده بودم، گير بودم، نفهم بودم، از همه بدتر ساديسم داشتم و احتمالا در رگ و پي ام ريشه دوانيده! خب اكثر آدم ها از اين امراض رنج الي حده ميبرن ولي اوضاع وقتي بد ميشود كه ميفهمي با اين امراضت تا توانسته اي كسي را كه بيش تر از جانت دوست داشته اي …. ولش كن! فردا عصر به خودش ميگم! فقط اين وسط من ماندم چطور بعد از 2سال بگويم براي فلان روزها، فلان حرف ها، فلان كارها معذرت مي خواهم! رويش را ندارم اصلا به تلفنش جواب بدهم. از همه بدتر اين كه امشب دلش گرفته بود و من بنا به دلايل مسخره اي كه 90 درصدش اصلا به خودم ربط نداره، هيچ غلطي نتونستم براش بكنم!

پ.ن: ميترسم، از اينكه 2سال ديگر به خاطر اين روزها معذرت خواهي كنم! 2سال بعدترش به خاطر 2سال ديگر و…. چقدر اين آدم خر است، مثل يابو سرش را مي اندازد زمين و هر غلطي خواست ميكند! به قول مايلي كهن آدم شدن سخت و است و به قول خودم آدم وقتي خيلي جان كند و كاوش كرد و… تازه ميفهمد به هيچ وجه آدم نمي شود!

پ.ن: اگه عکس بانو سوسانا (هان های جین) را می خواهید بروید در ادامه مطلب! عکس ها کاملا دزدی است! از وبلاگی که خودش از جایی دزدیده و آنجا هم خودش از جایی دزدیده! این وسط نمیدونم چرا حیفم اومد تو وبم نگذارم! دزد به دزد زده شده شاهدزد! شاهزاده و شاهدزد و…

 

(بیشتر…)

Advertisements

Read Full Post »

قبل از بازي استقلال يك برنامه نشون ميداد در مورد اينترنت و اينكه خيلي بده و جيزه و اخه و تفه! اينكه ناتوي فرهنگي داره به وسيله اينترنت چكار كه نميكنه، آدم درسته معتقد را يك شبه ميكنه يك قاتل حرفه اي زنجيره اي كه با ملت و دولت و نظام و متعلقاتش چپ ميوفته! طرف را از كانادا كشونده بودن اينجا و دستگيرش كرده بودن، وسط حرفاش هم يك بوق ميزد كه يعني اينجا حرفي را زده كه نبايد ملت بشنون!

يكي نيست بگه: آخر مرتيكه جلنبر رواني، شومپرت كتكله، اگه راست ميگي اين وضعيت افتضاح فيلتر*ينگ ايران را درست كنيد، رفتيد واسه من برنامه ساختيد؟ اگه يك جفت شعور لاپاته(!) به جاي ساخت اين چرت و پرت ها يك فكري به حال جوناي مملكت بكنيد كه دارن از اسلام و ايران و همه چي زده ميشن، به خاطر يك مشت ديوونه ي رواني مثل شما!

اه اه، اصلا با اين سرعت نت در ايران، صفحه اي باز ميشه كه جوونا از راه به در بشن؟ گندتون بزنن، شيطونه ميگه بلند بشم بيام اونجا دهن يك يكتون را سرويس كنما، ولم كنيد، بگذاريد برم! دستمو ول كن ديگه!

حيف از اين شيطون خر پياده شدم وگرنه حسابتون با كرام الكاتبين بود.

خدمت اهل نت: دوباره برگشتم، بي ادب تر هم شدم، باشد خدا ادبم كنه، از دست خلق خدا كاري بر نمياد.

لال شوم، كور شوم، كر شوم، ليك محال است كه من خر شوم. از اين خرتر نميشم حداقل، حتي شما دوست عزيز!

Read Full Post »

پشگل درماني!

چندسال پيش يك سرماي فوق مدرن خورده بودم كه هيچ طبيب حاذقي نتونست با انواع و اقسام داروها معالجه ام كنه! البته شبيه به سرماخوردگي بود، گرفتگي دماق، آبريزش شديد بيني، سرفه، تب و هزارتا درد بي درمون ديگه كه هركدومش كافي بود يك فيل را از پا بندازه.

به كمك 14تن آل عبا(!) و مرور زمان خوب شدم اما گرفتگي دماق و يك سردرد كوچيك و يكم هم آبريزش برام باقي موند. ما هم كه از دوا و دكتر نا اميد، دست به دامن خاله خان باجي هاي محله شديم. هر كدوم هم يك تزي ميدادند، اين اواخر يكيشون يك پياز برام آورد و گفت گاز بزن و خام خام بخور، پياز كه چه عرض كنم، از نظر اندازه تو مايه هاي كدو تنبل بود. ما هم چشممون را بستيم و گاز اول را زديم، دور از جونتون مثل زهرمار بود! از شانس بد ما پيازش هم تلخ بود! از اون اصرار بخور و از من اصرار كه خوب شدم!

ديگه با چشم خيره هاي مادر، كه نمي خواست آبروش جلوي خاله خان باجي وسطيه(يكي از همسايه ها) بره مجبور شدم تا آخرش را بخورم. خوب كه نشدم هيچ، سر دردم بيشتر شد و تا 1ماه هرچي ميخوردم مزه پياز تلخ ميداد.

يك روز مامان بزرگ زنگ زد و حالم را پرسيد، بهم گفت انبر نصارا دونه دادي! خدا به دور، اين ديگه چيه؟ انبر نصارا! گفتم مادر من، اون ها در و همسايه بودن واسه ما تز ميدادن، جون نوه ات ول كن، گفت خير حتما بايد دونه بدي. چاره اي نبود، مادرم نميدونم چي چي بود از كجا آورد و گذاشت داخل ظرفي كه باهاش اسفند دود ميكرديم و نميدونم چيكارش كرد كه شروع كرد به دود كردن و كله ما را گرفت رو اين دوده و ميگفت نفس بكش!

گلاب به روتون دماق ما بعد از مدتي باز شد و زياد طول نكشيد كه حالم خوب شد.

بعد پرسيدم اين انبر نصارا چي بود؟ داروي گياهيه؟ مامان گفت گياهي حيوانيه! گفتم يعني چي؟ مگه چيه؟

گفت: پشگل خر!


پ.ن: در باب پستپیش: از من هزارتا بدبخت تر هست. هر کسی بدبختی های خودشو داره. فقط می خواستم یکم خودمو بریزم بیرون همین!

پ.ن: اگر خداوند منان قبول کند سرما خورده ام! نی نی خاله اینجاست و من میمیرم براش و نمی خواهم طرفش برم! گمون کنم کارم با انبر نصارا درست میشود! خدا پدر و مادرت رابیامرزد خر نجیب!

پ.ن: قصد دارم بعضی از پستها را خصوصی کنم! با انکه بلاگفا را خیلی دوست دارم همچنین آقای شیرازی ولی پرشین بلاگ با این سرعت مضخرف امکاناتی دارد که آدم نمی تواند چشم پوشی کند!

پ.ن: من در پرشین بلاگ!

 پ.ن:کوفت کاری باز هم به روز می شود! يادش بخير! دلم براي بچه خيلي تنگ شده!

Read Full Post »

« Newer Posts