Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2009

                                            هفدهمين دوره مسابقات قرآني فرهنگي و هنري آموزشكده ها و دانشكده هاي فني كشور

متاسفم براي نظا*مي كه قاريان، مفسران، حافظان و هنرمندان قرآني در آن كلاغ و به دنبال فاضلاب خطاب مي شوند! متاسفم براي دو*لتي كه معا*ون وزير آموزش و پرورشش جلوي مسئولان لشكري و كشوري و 800دانشجوي نخبه قرآني، آنان را كلاغ و احمق خطاب ميكند! متاسفم براي حكو*مت اسلامي كه موبايل هايي كه صداي قاريان به نام قرآن در آن قرار دارد را ضبط مي كند! متاسفم!

 اختتاميه هفدهمين دوره مسابقات قرآني، فرهنگي و هنري دانشكده ها و آموزشكده هاي فني كشور را فقط 800دانشجو ديدند! اختتاميه مسابقات قرآني سانسور يا بهتر است بگويم بايكوت شد!

دوستان عزيز عاجزانه خواهش ميكنم لينك اين مطلب را در وبلاگ خود قرار دهيد.حداقل بدون ذكر منبع، آنچه را در ادامه مطلب گفته ام با سانسور، كم كردن قسمتي از آن، ويرايش يا…. در وبلاگ خود قرار دهيد! سانسور و بايكوت قرآنيان چيز كمي نيست. تمام سايت ها خفه خون گرفته اند. همه ساكت شدند. هرچه خواستيد برداشت كنيد، من آنچه را ديدم نوشتم. در اينترنت حرفي از اين موضوع نيست، عاجزانه خواهش ميكنم اين موضوع را مطرح كنيد. چه بر سرمان مي آيد؟ وقتي قرآن و قرآني را سانسور كنند ديگر…

 پ.ن: وقتی یک نفر آخرین مطلب وبلاگم را نمیخونه و کشکی نظر میده می خواهم تک تک موهای طرفو بکنم! با دست های خودم!

(بیشتر…)

Advertisements

Read Full Post »

آفتابه به دست ها!

الان چند ميليون سال از حضور تيرانازورس ها! ميگذره. در زمان حضور اين حيوانات غول پيكر آدمهايي بودند كه بهشون ميگفتند انسان اوليه(البته حضور اين انسان ها مصادف بود با انقراض دايناسورها!). اون انسان هاي اوليه بعد از اينكه توانستند آتش را كشف كنند موفق شدند آفتابه را نيز طراحي كنند! بعد از گذشت چند هزارسال كماكان آفتابه ها در دست مردان و زنان خودنمايي ميكنه. البته با ورود شلنگ، نون آفتابه فروش ها آجر شد. ولي عجيب اينكه شلنگ با اين كبكبه و دبدبه نتوانست از پس آفتابه برآيد و خانواده هاي اصيل ايراني به جاي قراردادن شلنگ در جهيزيه دختران از آفتابه استفاده كردند! عجيب تر هم اينكه آفتابه در برگه جهيزيه دختر ذكر هم ميشه، درست مثل خاك انداز!

با اين مقدمه بريم برسيم به اصل مطلب. ليست جهيزيه يكي از بنده خداهاي آشنا(!) كه اگر بفهمد درباره اش نوشته ام ميدهد شوهرش جرم بدهد را مي خواندم! همه چي خوب، همه چي عالي تا رسيدم به اينجا:

آفتابه لگن مسي=1دست!!!!

آفتابه پلاستيكي 2عدد!!!

آقاجان دهنم باز موند! مگه آفتابه پلاستيكي را تو ليست جهيزيه مي نويسند؟ اينجا خب ليست جهيزيه را مي نويسند و بعد چندنفر پايش را امضا ميكنند كه يعني عروس خانم و خانواده اش كم نگذاشته اند! خدا را چه ديدي شايد بعد بين زن و شوهر اختلافي پيش آمد، اونوقت شوهر رو ميكند به زن و ميگويد: تو كه يك آفتابه پلاستيكي هم نداشتي! اگه من خريت نميكردم و تو را نميگرفتم اونوقت چه خري شوورت ميشد؟

خب زن ليست جهيزيه را مي آورد جلويش و ميگويد: ببين، آوردم2تاش را هم آوردم تا چش(چشم) اون خواهر فيس و افاده ايت درآد!

البته ليست جهيزيه يك سود ديگر هم دارد، مثلا دعوا بالا گرفت و كار به طلاق و طلاق كشي كشيد! وقتي زن دارد وسيله هاي خودش را ميبرد و مي آيد آفتابه را ببرد، شوهر آفتابه را ميگيرد، حالا دسته اش دست زن است و لوله اش(!) دست مرد! اين بكش اون بكش، اين بكش اون بكش! زن ميگويد ولش كن، اين مال منه! مرد ميگويد اون گل گليه مال تو بود، اين صورتيه مال منه! و خلاصه ليست جهيزيه را مي آورند و معلوم ميشود گل منگوليه مال كيه و صورتيه مال كي!

خلاصه، آفتابه دري است گرانبها، كه در وصف نگنجد، لوله اي دارد پرخان، استوار و عظيم كه سرش چون تاج پادشاهي ورقلمبيده است. شكمبه اش همچون شكمبه آهو خوشبو است! و  چه بسا خوش نوش! دسته اش نيز خوش تراش و صيقل داده شده و دهانه اش همچو ماتحت انسان فراخ!


پ.ن: جمعه واسه مسابقات كشوري ميرم تهران. به مامان گفتم، گفتند همسفرهات معلوم هستند؟ گفتم همشون بسيجي هستند، فقط منم كه آدمم! چيكار كنم اشتباه لپي بود! فقط میدونم بسیجی هستند.نه به قیافه میشناسمشون و نه به اسم! خدا آخر و عاقبت این سفر را بخیر کنه! اگه برنگشتم ایراد از این زبون لپی گوی(!) بوده. حلالتون میکنم! شما که از ما بدی ندیدین! به قول پدربزرگ: والله به سیدالشهدا!

پ.ن برای سینای عزیزم: پریزاد اخشابی را حتما گوش کن

پ.ن: نارسانه ناملی! ای کاش وقتی دم از مسلمانی میزنیم در ظاهر مسلمان باشیم! ای کاش وقتی حرف از وحدت شیعه و سنی میزنیم سنی مظلوم فلسطینی با سنی مظلوم چینی برامون فرق نداشته باشه. ای کاش وقتی ازحجاب حرف میزنیم خواهر با حجاب شیعی برامون با خواهر با حجاب سنی برابر باشه. ای کاش مسلمان بودیم. ای کاش نمیگفتیم جمهو*ری اسلا*می. میگفتیم دیکتا*وری غیر اسلامی. اگر هیچ نداشتیم ای کاش بویی از عدالت علی برده بودیم!

 پ.ن: تقصیر من چیست اطلاعیه مربوط به مسابقه را در برد بسی*ج زده بودند که فقط بسی*جی ها بتوانند شرکت کنند! البته مسابقه ای بود برای تمام دانشجویان نه گلچین شده ها! من هم خیلی اتفاقی متوجه شدم! رفتم نمونه سوالات امتحانی را از یک نفر(!) بگیرم که داشت اطلاعیه را می خواند! من هم خب…. حالا دارم با یک گله بسی*جی می آیم! من هم با شمام به عنوان عامل نفوذی عمل میکنم! من را اشتباه نگیرید! با توجه به نماز جمعه و…. تغییر ساعت حرکت و…. همه چیز خطرناک شده!

Read Full Post »

بازگشت شاهزاده!

بعد از نوشتن پست چيز خانومه، كه الحق و الانصاف يكي از بهترين نوشته هام بود، مشكلاتي برام به وجود اومد كه پشت دستمو داغ كردم و گفتم من غلط بكنم ديگه تو اين بي صاحاب شده چيزي(!) بنويسم. يعني اتفاقات بعدش و نظر ويرژيل و… باعث شد كه نسبت بهش دلسرد بشم. بدتر از همه اين بود كه متوجه شدم يك مدت در حال ديدن خواب خرگوشي بودم. همه چي دست به دست هم داد تا من اين پست را بگذارم و تمام.

ولي خب اتفاقات را سعي كردم فراموش كنم، ويرژيل هم از يك موضوع استقبال كرد، خواب خرگوشي هم تبديل به چرت خرگوشي شده! فكر كنم اين دلايل كافي باشه واسه دوباره نوشتن!

روال قبل را دنبال ميكنم ولي كمتر چيز چيز ميكنم!

اما تغيير اسم و… در مورد حضرت مستطاب ابله! به نظر من اوج داستان ابله داستايوسكي اونجا بود كه، شاهزاده رو ميكنه به فرد مورد نظرش(متاسفانه به خاطر ندارم چه كسي بود) و ميگه: حال كه ميدانم من را به جاي ابلهي مي گيرند باز هم ابله هستم؟(يا يك چيز تو اين مايه ها). خب اين را ربطش دهيد به دفاعيه سقراط در محكمه آتن: (( اي مردم، شما مردمي نادان و گمراه هستيد و من هم مانند شما نادانم، اما اين تفاوت را با شما دارم كه به ناداني خود برخورده ام و برانگيخته شده ام كه شما را به ناداني خودتان متوجه كنم!))

خب من دقيقا به اين نتيجه رسيده بودم كه همه ي ما ابله هستيم، از بي بي سكينه بگوم گرفته تا پارميدا خانم، از غضنفر گرفته تا ايليا، از غولومي(غلام)گرفته تا انيشتن! خلاصه همه ابلهيم، فقط به يك دليل! آن هم آدم بودن! اصولا آدم محكوم است به ابله بودن، راه گريزي هم نيست. دقيقا مثل فناپذيري انسان، انسان بايد بميرد، چه دلش بخواهد چه نخواهد، حال آدم ابله است چه بخواهد چه نخواهد!

راستش اين چرت و پرت ها نه طنز است، نه بحث فلسفي، نه پو*رنو، يك عقيده است، حال تو قبول نداري و مي خواهي ابله بودن خودت را انكار كني ميل خودته، ولي من دارم با 2تا چشمم ميبينم ابلهي! همين كه شاخ نداري، دم نداري، روي 2پا راه ميروي، عر عر نميكني ولي ما ما ميكني! بعضي علف ها را ميخوري بعضي ها را نه! لباس ميپوشي! آرايش ميكني! سوار ماشين، قطار، هواپيما و… ميشوي. تو ابله هستي، حالا بگو نه، من ميگم آره، بگو خودت ابلهي، بازم ميگم آره، بگو خر خودتي! ميگم شرمنده: من فقط يك ابله هستم!

همين ديگه!

در كل، اگر قبول كني ابله هستي، مورد تمسخر قرار ميگيري، ولي اگر قبول نكني يا تظاهر كني كه ابله نيستي بيشتر مورد تمسخر قرار ميگيري!

حالا فهميديد چرا ابله؟ خب از اين به بعد بدون تغير در عقيده ميرويم در صحرا، آن هم ميان دختران صحرا!

 

Read Full Post »