Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2009

چشمان سیاه!

شايد اگر من هم مثل تو به دخترهاي بدبخت قول ازدواج ميدادم و پرده يك يكشون را ميزدم پاي چشمانم سياه نميشد به خاطر جلغ(ق) زدن!

درست نمي دانم آخرين بار كي بود!!يك بار فقط به اين فكر كردم كه خر هم يكي مثل من وبا چه عظمتي دارد! اينكه من آن را بگيرم دستم و پايين و بالايش كنم هيچ دردي را از دردهايم دوا نمي كند و البته راستش را بخواهيد هم از خدا خجالت ميكشم و هم از خودم و هم عقوبت انجام اين عمل را از دست دادن ويرژيل ميدانم و بيخيال!!! فقط آن كه اين حرف را به من زد كاش اينجا را بخواند!! روزي آدرسش را خيلي مسخره به دست آورده بود. آقاي محترم وقتي خوابت تنظيم نباشد، وقتي شب ها با چشم گريان به خواب بروي، وقتي چشمانت مدت زيادي به مانيتور17اينچ خيره بماند، وقتي چند قاشق بيشتر غذا نخوري و…. آنوقت لاغر ميشوي، زير چشمانت سياه مي شود و پايش گود مي افتد!


پ.ن: این هم آپ!!دلم برای خودم تنگ شده است!!

پ.ن:حال من دست خودم نیس* یه جا آرووم نمی گیرم* دلم از کسی گرفته* که می خوام براش بمیرم

Advertisements

Read Full Post »

دی!

براي كاري رفته بودم دانشكده. رفتم در اتاق رئيس را زدم كه گفتن جلسه داريم چند دقيقه صبر كن! اي بميرين! انگاري اجلاس سرانه!

20دقيقه اي منتظر شدم! ديگه داشتم با دمم مگس هاي دور سرم را ميپروندم(!) كه حس شامخ فضوليم گل كرد! سوت بندري زنان رفتم گوشم را چسبوندم به در!خود رئيس بود! ميگفت شامپو و صابون و… بخريد وبا 1يا2درصد سود بفروشيد به دانشجوها! فك كن!مثلا شامپوي700تومني را بفروشن 701تومن!بعدش يكي مثل من 1تومني نداشته باشه بايد ساعت گرو بگذاره! خلاصه ديدم صدا ضعيف شد. گوشم را بيشتر چسبوندم به در كه ديدم يهو با سر رفتم تو بغل مسئول نميدونم چي چي دانشكده! خلاصه تو اين فيلم ها ديده بودم طرف ميره گوشش را ميچسبونه به در، بعد يهو در بازه ميشه و طرف ميوفته تو اتاق، ولي اصلا فكر نميكردم واسه خودم همچين اتفاقي بيوفته و بهو بيوفتم تو بغلش! حيف كادر دانشكده ما همشون مرد هستند! دي!

هيچي ديگه! محترمانه شروع كردم نفرين كردن كسي كه منو هل داد و اينكه بچه هاي دانشكده جنبه شوخي ندارن! حالا همه سرشون را آورده بودن داخل راهرو كه ببينن كي بود همچين كاري با من كرد!

خلاصه! جلسه تموم شده بود!اما نفهميدم بالاخره شامپو را 700تومن ميفروشن يا701تومن!دي!

شروع كردم با رئيس(همچين خوشمزه است كه نگو!دي!)صحبت كردن كه اين ال است و آن بل و بنده هم گراهام بل!ييهو معاون آموزشي با مسئول نميدونم چي چي حراست و معاون فرهنگي عين يا بو، ببخشيد!يعني همينجوري اومدن تو!جناب خوشمزه رو كردن به من گفتن: جلسه داريم!!! فعلا منتظر باش و از پشت ميزش بلند شد و رفت روي ميزنهارخوري( آخه شبيه ميز نهارخوري دايي بزرگم بود!) پشت به من نشست! من نميدونستم چيكار كنم، همونجوري اونجا نشستم!!!

افراد مذكور هم اومدن نشستن، يكم چپ چپ منو نگاه كردن، يكم هم خودشونو و بغل دستيشونو و بي اعتنا به من شروع كردن حرف زدن! آخه اگه عنصر نامحرمي بودم كه خود خوشمزه منو بيرون ميكرد!

خلاصه! خوشمزه جان يك ربعي در مورد سريال هاي تلويزيون صحبت كردن و بحث كارشناسي كه چرا90را نميگذاره و ما كه فوتبالي نيستيم ولي90را ميبينيم و از اين حرف ها!

بعدش هم كه جلسه جدي جدي داشت جدي ميشد!و اينكه يك قانون بگذارن كه پيش نيازهاي دانشگاهي را اگه1بار بيوفتن ميتونن درسي را كه اين پيش نيازش بوده همنياز كنن و نبايد2بار بيوفتن! كه يهو من گفتم: پيش نياز دانشگاهي كه مشكل نداره! فوقش طرف8ترمه ميشه!شما بياييد اين تحليل الكترونيكي را پيش نياز هم نيازش  كنيد كه من6ترمه نشم!

ييهو خوشمزه جان برگشت و گفت: مگه تو هنوز اينجايي؟ گفتم خودتون گفتين منتظر باش!گفت: گفتم بيرون منتظرباش نه داخل!گفتم گفتين منتظر باش، تو و بيرونش كه نكردين!(دروغ!دي!يعني گفتم:بيرون و داخلش را نگفتين!(حرفي از تو و بيرون و درد و اينها نبود!!)). فقط كم مونده بود منو شوت كنن بيرون! منم آقاوار بلند شدم، پشتم را كردم بهشون و سلانه سلانه اومدم بيرون! خلاصه مشكل ما كه حل نشد ولي به حق 5تن اميدوارم اين ويشكا آسايش را با هديه تهراني اشتباه نگيرن!دي!


پ.ن: يك نفر به من محل مصرف «دي» را بگه! ميشه از تير و اسفند هم استفاده كرد! من ميميرم واسه اين2ماه! از بس ماهن!

پ.ن:توصیه به میهمانان۹۰!حتما با خود مترجم ببرید تا فردوسی پور نتواند بپرد وسط حرفتان!آقای انصاریفرد پرسپولیس دارد با اعصابم بازی میکند!خیر سرم هوادار۲آتیشه اش هستم!دی!

 پ.ن:نظرات تا مدتی تاییدی است!به دنبال تغییراتی هستم!فقط در جهت خصوصی شدن وبلاگ!

پ.ن:وقتی به زور در نامزدی پسردایی ام برای اولین بار رقصیدم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد!فقط بعضی ها(!)میگفتن خیلی ضایع میرقصیدی!خب دفعه اولم بود!یادم باشه عروسی بعضی ها مثل بچه آدم بشینم و بلند نشم و دست نزنم!

Read Full Post »

ک×س و شعر یا کتاب؟

روم به ديفال! برام ثابت شد مردم ايران بيشتر به ك*س و شعر علاقه نشون ميدن تا به كتاب و اطلاعاتي كه به سوات(!) ومدرك آدم ربط نداشته باشه و….. عامه پسند شدن هم بد نيست! اينم راهي براي به پايان رساندن به قول فروید عزلت خودخواسته!


پ.ن:یک نفر به من بگه عید یعنی چی؟چیکار میکنن؟اونوقت اون افرادی که تمام طول سال اون کار را میکنن عید و غیرعید چه فرقی براشون داره؟اونوقت یکی به من بگه تو که عیدها هیچکار نمیکنی عیدت با روزای دیگه سال چه فرقی داره؟همین!

Read Full Post »

روز قدس بي روز قدس!

خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود سرنوشت خود را تغییر دهند.                  فلسطين!

بنده حقير 2بار در تظا*هرات شركت كردم! هر2بارش هم رفتيم داد زديم انرژي هسته اي حق مسلم ماست!

آقا ما داشتيم زندگي خودمون را ميكرديم، 5 عنصر قبيح( اهكي!نميگم كيا بودن!) هم كلاسي هم بودن كه شوراي دانش آموزي مدرسه را به دست گرفته بودند! يعني هر غلطي قرار بود در هنرستان صورت بگيره بايد اول در كلاس ما تصويب بشه و بعدش اجرا! خلاصه اون سال ما نصف سال هم سركلاس نبوديم!هر بار بنا به دليلي ما خارج از هنرستان بوديم! از تظاهرات بگير تا صبحگاه مشترك با نير*وهاي مسل*ح(به عنوان دانش آموزان بسي*جي!). ولي به پير به پيغمبر10نفر بسي*جي هم داخل كلاسمون نبودن!

خلاصه اولين تظا*هرات را درست به ياد ندارم ولي چيزي كه خوب يادمه اين بود كه، همين كه از ميني ووس(همون بوس خودتون!) پياده شديم در ترفه العيني بچه ها غيب شدن! فقط خوب يادمه معاونمون خر يكي از بچه ها را گرفت و دو طرف پلاكارد(پرچم، چي بهش ميگن؟)را گرفتن و افتادن وسط جمعيت كه از ملت بي خبر از همه جا سواستفاده كنن و از پيرمرده70ساله بگير تا دختر جوون120ساله(!) را به جاي دانش آموزان هنرستان شهيد عابدي جا زدن!

اما دومي فرق ميكرد، ما را سوار ميني ماچ(!)كردن و دقيقا در محل تجم*ع پياده كردن. اون روز چشم مباركمون چه چيزها كه نديد! كلي دختر، به جان شما نباشه به جان خودتون(!)كل دختراي دانش آموز از ابتدايي گرفته تا پيش دانشگاهي را آورده بودن اونجا! داخل تي وي همچين جمعيت نصفاني(نسوان!)هم نديده بودم چه برسه از نزديك!همين كه كلهم اجمعين مشغول تجزيه و تحليل محيط بوديم، چشممون خورد به خيل عظيم نيرو*هاي مسل*ح كه روي پشت بوم(بام!)هاي اطرف سنگ*ر گرفته بودن!جالب تر از همه هم، بين دخترا و پسرها 10تا لش*كرسپا*هي با با*طوم ايستاده بودن! ما آخرش نفهميديم اينا از ما ترسيدن كه اينهمه نيرو آوردن؟

خلاصه اون بدبخت پشت ميكروفون كو*ن، ببخشيد! حلق خودشو پاره كرد و انرژي هسته ال است و بل است و مرگ بر آمريكا و اسرائيل و خواهر و مادر و جدوآبادش و اينا كرد، اما از طرف ما، يعني بچه ها قيد دختربازي را زده بودن يكي يكي جيم ميشدن! ما5نفر(من، داي قباد(نويد قبادزاده)،لاله(محمد مهدي افلاكي)، آزيتا(امير اسماعيلي)، شرتي(مجتبي عسكري))هم در يك چشم به هم زدن جيم شديم!

توي راه اين نويد كه نشده بود دختر بازي كنه، اعصاب مصاب(!) نداشت! چندتا پيرزن را از دور ديد!شروع كرد شعار دادن! انرژي و…..وقتي رسيديم بهشون صداش را برده بود بالا، ديگه داشت حلقش پاره ميشد!پيرزن هاي جوون(!) داشتن با چشم هاي از كاسه دراومده ما5تا را نگاه ميكردن و زير لب يك چيزايي بلغور ميكردن! همين كه از كنارشون رد شديم، ديدم چندتا دختر داخل يك كوچه ي فرعي دارن با هم حرف ميزنن و دنبال صدا ميگردن! اين دخترا پشت سر اون پيرزن ها ميومدن و بعد پيچيده بودن! رفيقمون چشم بصيرت داشت متوجه اينها شده بود ما متوجه پيرزن ها!

4نفري دست و پاي نويد را گرفته بوديم و به دو ميرفتيم تا كار دستمون نداده، اونم همينجور شعار ميداد، دخترا هم همينجور نگاهمون ميكردن و لبخند ميزدن، پيرزن ها هم وسط كوچه ايستاده بودن و داشتن زير لب يك چيزايي بلغور ميكردن!

ما5نفر!

خلاصه اينها را گفتم كه بگم: همون 2بار كه با زور(!) و به سياست خودمون براي سركلاس نموندن رفتيم تظاهرات ديگه نرفتيم! حالا برم واسه كي و چي داد بزنم؟اين عرب هاي كو*ن گشاد تا نخواهند كاري از دست خدا برنمي آيد(يعني مي آيد ولي نمي خواهد!)، اونوقت وقتي خدا نميتونه من بتونم؟ در ضمن همينقدر كه از حقم، پول نفتم(!)، زندگي و آينده و حق و حقوق زن و بچه و همسر(!)و …. ام ميزنند و بهشون ميدن زيادشونه! من كه رسما راضي نيستم! اصلا هم ربطي به قضيه حب ذات نداره! فقط زورم مياد! موقع تضييع حقوق علي و فاطمه خوب زبون دارن، خوب بلدن از پول نفتشون خرج كنن تا اسم علي را از كتاب هاي اصليشون حذف كنن ولي وقت مبارزه با اسرائيله يهو بدبخت بيچاره ميشن؟

25سال علي خانه نشين شد به خاطر وحدت مسلمين، اما طرف مقابلش ابوبكر و عمر و عثمان بودن كه حداقل وقتي كنار پيامبر بودن يك كاري واسه اسلام كردند. امام حسين رفت با يزيد پدرسگ دائم الخمر جنگيد!نكنه امام حسين وحدت را زيرپا گذاشت؟الان هم كه خره و سگه و الاغه(بزرگان عربستان و فلسطين و مصر وكلا عربها!)با سران آمريكا و اسرائيل مشروب ميخورن!با توجه به اوضاع و سير در سيره ائمه ما بايد راه امام حسين را پيش بگيريم نه آقا علي(ع) را.

بعدن اضافه شده: ولی به هرحال از ما رفع مسئولیت نمیشه!اگه کاری برام پیش نیومد میرم!


پ.ن: به زور18واحد گرفتم!1ساعت داخل اتاق رئيس دانشكده با حميد داشتيم باهاش دعوا ميكرديم!برنامه ريزي و خلاصه همه چيز افتضاح!من يك روز در هفته هم استراحت ندارم! كمال ميگم اين جاوري هم واسه خودش مزه چيه ها!

پ.ن:لنکرانی تنها وزیری بود که دوستش داشتم!عوضش از این وزیر جدید بهداشت حالم به هم میخوره!لنكراني هلو!

Read Full Post »

انقلابش با مستضعفين، ادامه اش با مستكبرين، سلسله سوالات، نظرات و عقايدي است كه طي چند پست مطرح ميكنم، چندتايي خصوصي(!) و بقيه عمومي. از اول مشخص كنم كه من با هيچكس، هيچ حزب و تشكلي، مشكلي ندارم، فقط سوالاتي را مطرح ميكنم، با اسلام، سنت ائمه، يا تجربياتي كه كشورهاي ديگر داشته اند ميسنجم. من با توجه به صحبت ها براي خودم نتيجه گيري ميكنم، شما هم براي خودتان، ولي مهم براي من نمود نتيجه گيري هاست! شايد من در اشتباهم، شايد شما! اما صادقانه به شما ميگويم! اينكه شما در اشتباه باشيد اصلا برايم مهم نيست! مهم براي من اينست كه من در اشتباه نباشم!

انقلابش با مستضعفين، ادامه اش با مستكبرين را با شعري از سيداشرف الدين حسيني شروع ميكنم. دوستان توجه داشته باشند كه اين شاعر قبل از انقلاب فوت كرده است.

 

تا چند كشي نعره كه: (( قانون خدا كو؟                     گوش شنوا كو؟

كو آن كه دهد گوش به عرض فقرا كو؟                        گوش شنوا كو؟

مردم همگي مست و ملنگند به بازاز                         از دين شده بيزار

انصاف و وفا و صفت و شرم و حيا كو؟                        گوش شنوا كو؟

درعلم و ترقي هم آفاق عوض شد                           اخلاق عوض شد

ما را به سوي علم و يقين راه نما كو؟                        گوش شنوا كو؟

عالم همه از خلعت نوراي مشعشع                          گرديده مخلع

درپيكر ما خلعت موزون و رسا كو                            گوش شنوا كو؟

اين دوره مگر دوري ((رباب حجال)) است                  يا قحط رجال است؟

مردان هنرپيشه ي انگشت نما كو؟                         گوش شنوا كو؟

امروز جميع علما خانه نشينند                               در ماتم دينند

برگردن ما از غم دين شال عزا كو؟                          گوش شنوا كو؟

افكنده دوصد غلغله بر گنبد گردون                          صوت گرامافون

جوش علما و فقها و فضلا كو؟                                گوش شنوا كو؟

آن سرت من البصره الي الكوفه چطور شد؟              موقوفه چطور شد؟

آن دهكده ي وقف عموم غربا كو؟                           گوش شنوا كو؟

هرگوشه بساطي زشراب است و قمار است           ديگي سربار است

اي مسجديان امر به مهروف شما كو؟                     گوش شنوا كو؟

پرسيد يكي: (( رحم و مروت به كجا رفت؟))          گفتم: (( به هوا رفت))

مرغي كه برد كاغذ ما را به هوا كو؟                      گوش شنوا كو؟

يك نيمه ي ايران زمعارف همه دورند                     نيمي شل و كورند

اندركف كوران ستم ديده عصا كو                          گوش شنوا كو؟

ديديم به باغي فقرا دسته به دسته                    بر سبزه نشسته

فرياد كشيدند همه: (( اشرف ما كو؟))                  گوش شنوا كو؟


پ.ن:  دست مريزاد آقاي احمدي نژاد!

Read Full Post »

مردها همگی بچه اند!

مردها بدون شك همگي بچه اند و نيازمند يك نفر كه تر و خشكشان كند.

و زن ها، زن ها موجوداتي هستند كه تمام افكار و سعي و تلاش خود را معطوف به اين ميكنند كه چه كنند تا روزي مرد شوند يا حداقل با مردها مساوي!


 پ.ن: این روزها دلم یک دیگشنری فارسی به ایتالیایی می خواهد! علاوه بر علاقه ای که نسبت به خود ایتالیایی ها دارم بعد از خوندن کتاب تقسیم پیرو کیارا نسبت به زبانشون هم علاقه مند شدم!امرنتزیانو پارونتزینی! اسم قشنگیه؟ نه؟برعکس حالم از انگلیسی جماعت و بدتر زبونش به هم میخوره! ولی خب فوتبالش بحثش جداست!تقسیم خواندنی است!بعد از ماه رمضون البته!

پ.ن: خدا میدونه چقدر دوست داشتم همراه سینا درنماز جماعت آيت الله بهجت شركت كنم!آرزویی که به دل موند!همون قضیه لیاقت!سینا بهت حسودیم شد!يعني چي داشتي؟ولي نه! به قول حضر مولانا:

گر نهي پرگار بر تن تا بداني حد ما …. حد ما خود اي برادر لايق پرگار نيست

مي خواستم بگم چيكار كردي كه لايق شدي؟ياد يك بيت ديگه از همون حضرت افتادم:

بايدكه جمله جان شوي تالايق جانان شوي … گرسوي مستان مي روي مستانه شو مستانه شو

Read Full Post »