Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2010

خاله زنگ زد خونه و گفت ني ني بدجور بيتابي ميكنه و دست تنها خسته شده است و بچه ها يكيشون بياد كمكم. داداشم كه امتحان داشت، پس من مامور شدم.

تبش پايين اومده بود ولي فسقلي از بغل خاله ام پايين نميومد و بنده خدا را مجبور كرده بود رژه بره! كافي بود خاله ام يك لحظه صبر كنه تا ني ني جيغ بنفش بكشه و بساط گريه اش به راه باشه!!

كم كم حالش بهتر شد و شروع كرد دويدن و…..من و خاله ام با چشماي چهارتا شده، كه اين فسقلي تا دو دقيقه پيش از زور تب چه دهني از ما سرويس كرده بود و الان….

داشتم با خاله صحبت ميكردم كه ني ني مثل جت اومد سمت من!! يكي نيست بهش بگه مرد حسابي اول راه رفتن را يادبگير بعدا تمرين دوي سرعت بكن!

جلوي پاي من پاهاش تو هم پيچيد و تالاپي افتاد روي پاهاي من!

يك چيزي گفت: جرررررررررررررررر

ني ني بلند شد، خنديد و دوباره بساط دو! دنبال اين بودم ببينم كجاي شلوار ني ني پاره شده كه ديدم خاله خنده اش گرفته! گفت جانم؟ گفت: شلوارت!!! اي داد بيداد!!! خشتك شلوار من بخت برگشته بود كه جر خورده بود!!!

خاله هم دويد دنبال بچه اش و بغلش كرد و هي قربون صدقه اش ميرفت و ميخنديد!!!

خاله جون، اگه پسرت جاي خشتك يك جاي ديگه ي ما را جر داده بود چيكار ميكردي!!!!

پ.ن: اين است آثار جرم اين عنصر خودفروخته!!! كلا خريدار خيلي داره لامصب! كاش من جاي اون بودم اينهمه در و داف دور و برم بود و ماچ و موچ….!

پ.ن: چيه خب؟ مگه ما دل نداريم؟:))

پ.ن: اين هم خود فسقليش!

پ.ن: حال ني ني بد شده و بيمارستان بستري اش كرده اند!التماس دعا.

Advertisements

Read Full Post »

پيش نوشت: بيخيال من! فعلا با اين پست تاييد نشده بسازيد تا بعد! درضمن–/ ها را برداريد!

براي ما عوام الناس كه فرخ(!) گه را از شاش تشخيص نميدهيم اين كه شريعتمداري چه خري است و چه غلطي كرده يا شيرين عبادي كدوم گاو خال خالي است  و در بساطش چي دارد زياد فرقي نميكند!!

ما عوام الناس اصلا نميفهميم روزنامه چي است!! مثلا همين مش كونطلا(!) جاي علف به بزهاش كيهان ميده بخورن!! آخه ميگه يك كيلو كيهان باطله، چه سه سال پيش چاپ شده باشه چه امروز، رزونامه باطله است(!) و كيلويي 120تا تك تومني!! اما يك كيلو علف خدا تومن!!!!

بز هم كه خر!! نميفهمه اين چه گهي است ميدهندش بخورد، خلاصه كيهان را با چنان ولعي ميخورد كه منم دهنم آب مي افتد!!

خلاصه!! ما هرچي ميدونيم از اين رسانه ملي است، رسانه در حد لاليگا!! بين خودمان باشد ها!! ولي ما نميدونيم رسانه چي چيه!!! خوردنيه؟ پوشيدنيه؟كر–/ دنيه!!! ملي هم فقط ما ميدونيم يك بانك هست اسمش  بانك مليه! ميري 10تا گوسفندت را ميفروشي و پولش را ميگذاري توش، بعد از 3سال با سود نميدونم چند درصد پولت را بهت پس ميدهن! اونوقت ميتوني بري 2تا گوسفند شيش سيلندر بگيري!!هرچند گوسفندهاي خودت هم 6سيلندر بودن اما اينها با سوده بانكه!!!!

لاليگا هم اينقدر ميدونم اونور خارج، يكي اسمش رئال ريده است، بعد با باسن اينا دعوا دارن، بعد همين!!!

خلاصه!! تو همين رسانه ملي كه قربون شومبولش برم اين يارو شريعتمداري را نشون ميداد كه داشت از خودش و جد و آبادش و فلسطين و عراق و افغانستان و جزاير كپركولا دفاع ميكرد!!

البته ما كه نميدونيم چه انگي توش كردن! يعني بهش زدن! آخه نشون نداد!! اما مثل اينكه محكم كر–/ دنش بدبخت سولاخش خيني شده!! وسط حرفاش هم كلي فحش باتربيتي به شيرين عبادي داد!!!

يعني اونجا كه وكيل هاي شيرين، اين يارو را كر–/ ده بودن نشون نداد، اما اونجا كه اين يارو داشت شيرين را ميكر–/ د خوب نشون ميداد!!!

ما هم با كل فاميل دور هم نشسته بوديم و داشتيم اين صحنه ها را ميديديم!!!تخمه جاپني هم ميشكستيم!!

آهان!!! فقط اومده بودم بگم چرا نصفه اول فيلم را نگذاشتن!!!!! آخه ما تو ماهواره، اشتباه نشه ها!!! ماهواره همسايمون!!! وقتي دونفر دارن خواهر و مادر هم را ج–/ ر ميدن جفتشون را نشون ميدن، اما اينجا يكي را نشون دادن!!!!

آهان!!! ببخشيد من سوات ندارم، بلد نيستم چطوري حرف بزنم، به قول معلم نهضت هي از اين شاخه به اون شاخه ميپرم، ولي به جون بچه ام من يك بار وقتي بچه بودم از درخت بالا رفتم با كو–/ ن اومدم زمين، دكتر گفت لگنت شكسته، اما من بعد هرچي نگاه كردم آفتابه لگنم سالم بود!!! از اون روز ديگه روي درخت نرفتم، از رو شاخه هم نپريدم!!!

بله!!

Read Full Post »

اونايي كه زن دارن ميفهمند چي ميگم! وقتي پدرزنت اومد و دست زنت را گرفت و به زور از خونه ات برد اونوقت ميفهمين چي ميگم!! هرچند من خونه اي ندارم و همسر سابقم(!) هم در فاصله 1200كيلومتري از من بود! بعد از پايان اون مدت به حكم اسلام كه بدون اذن پدر دختر، ازدواج دخترباكره حرام است، بازم از هم دور شديم! يك زندگي 4ماهه!!!البته دور از هم! مثل بچه آدم بايد صبر كنم، بايد كار پيدا كنم، سربازي بروم و الخ….بعد حق دارم اسم دختر مردم را در شناسنامه ام ببينم!

دل هردمون به اين خوشه كه اون دائمه! كه شرعي و عرفي مال هم ميشيم، كه پايانش دست خودمون و پايانش با مرگمون رقم ميخوره! ترجيحا مرگ جفتمون در يك لحظه!

هردومون خسته و داغون، زنگ ميزنه، از اينطرف من گريه ميكنم، از اونطرف اون، هردمون سعي ميكنيم هق هقمون را ديگري نشنوه تا بيشتر از اين داغون نشه!!!!

حميد حال و اوضاعم را ديد، مجبورم كرد امشب برم خونشون، ويرژيل زنگ زده بود خونه، مامان گوشي را برداشته بود، بدون اينكه چيزي بگه قطع ميكنه! بهم اس داد: مي خواستم حال مامانت را بپرسم و بعدش بگم گوشي را بدين به مجتبي، شوهرم، همه كسم…..

اما ديگه شوهرش نيستم! به همين راحتي! ازعصر يكشنبه موضوع كاملا روشن شد! صبح دوشنبه با كمال رفتم كوه، يك نفر را مي خواستم باهاش درد و دل كنم، اما اونم يكجورايي داغون تر از من بود! شايد اگه هردمون ذهنمون درگير نبود شايد بهترين كوهي بود كه باهم رفته بوديم، اما….

به كمال گفتم بياد باهام بنويسه و واقعا خوشحالم ميكنه!! يك لحظه فكر كردم دارم از سابقه و قلمش استفاده ابزاري ميكنم اما بيشتر كه فكر كردم ديدم فقط دوست دارم يك نفر كه به خلقيات و روحياتم آشنا باشه بياد و موتور من را راه بندازه، بياد چندخطكي بنويسه، بياد و منو از اين خمودگي در دنياي مجازي در بياره، بياد كه شايد تواين شهر لعنتي يك رفيق دوست داشتني پيدا كنم، كه درد دلم را بدونه كه درد دلش را بدونم، كه…جدا آدم دوست داشتنييه!! حيفه!!

و مهمترين نكته كه براي شما در پي داره اينه كه وقتي يك نفر با قلم بهتر در كنارم قرار گرفت نوشته ي ضعيفي در اينجا ثبت نمي شود، چون مجبورم در نوشتن حساسيت به خرج بدهم!

تو اين اوضاع و احوال مزخرف، فقط هديه يك دوست يك لحظه لبخند را به روي لبام نشوند. ممنون حميدجان بابت هديه ات.

اينم هديه حميد.

—————————————-

پ.ن: درست در سالروز سومين سال آشنايي و عاشق شدن و الخ….دهنت بوي شير ميده! همين كه گذاشتيم اين چندوقت هم با هم باشيد بريد و خدا را شكر كنيد!

پ.ن: كار؟جك ميگين؟معاف شدن؟مگه اينكه يك بلايي سرم بياد يا عقيم باشم!اولي ممكنه بشه دومي هم البته ممكنه بشه!!ولي خب اميدوارم هيچ كدوم نشه!

پ.ن: اصلا فكركنيد همه ي اينها و من و ويرژيل دروغ است! اصلا كلا همه شما را سر كار گذاشته ام!فقط آقا يا خانم سه نقطه من شما را جبور نكرده ام بيايي اينجا و دروغ هاي من را بخواني!مجبورت كرده ام؟

پ.ن: هميشه از ترحم متنفر بودم!ميفهمين؟

پ.ن: يعني من شما را كشتم با اين پ.ن ها!! اگه صلاح دونستم سر فرصت ماجرا را تعريف ميكنم!اگه هم ميبينيد بچه بازي درميارم يا هرچيز به خاطر اينه كه حال و اوضاع روحيم اصلا خوب نيست. مذهبي بودن هم اين وسط شده قوز بالاقوز!!

Read Full Post »

يك ادكلن مردونه، ملايم، گرم، ترجيحا بويش نزديك به بوي گل داوودي باشه!!!!

حالا گزينه آخر هم نبود اشكال نداره! بهم معرفي كنيد!فوري قوتي!

راستي!!!! قبلا تستش كرده باشيد و ممنون ميشم قيمتش را درج كنيد!

كارديگه اي هم ندارم! سلامت باشين!

راستي!!! عطر يا ادكلني با بوي گل داوودي اگه ميشناسين بازم با قيمت معرفي كنين!!

Read Full Post »

براي خودم

برگشت براي خود!!!!

گاهي اوقات چند خطكي بنويسي براي دل خودت و كسي نباشد كه نظر بدهد!يعني باشد اما نتواند!

من را رها كن از……؟؟؟!!

——————–ابله——————-

Read Full Post »