Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2010

اين پست محسن و جمله ي معروف بودا سلسله افكارم(تو فكركن مخ معيوبم!) را برد به سمت هبوط شريعتي، جايي كه چشمم به اين جمله افتاد و اين هم آن جمله: با اين كرگدن كه تنها سفرميكرد همسفر شدي!

باري! پيش و پسش بودا چيزهاي زيادي به هم بافته و زرهاي عظيمي دركرده بود كه بنده به دليل گشادي كمي تا قسمتي ابري از نوشتنش تفره ميروم و اصلا به من چه! چرا گشادبازي شما را من با هم كشيدن ماتحت و ترك گشادي گري جبران كنم؟ دندتان نرم و كانتان گشاد باد! خودتان برويد هبوط حضرتش را بخوانيد!

پيشنهاد ميكنم بخوانيدش، من تك تك جملات را كه مي خواندم يك «باغ افكارت آباد انگوري»(!)نثارش ميكردم!

اصلا از همان ابتدا حرف دل ما متنفر از «دنيا و آدم هاي اربعه» را زده، حرف ما آدمهاي غيراربعه كه برخلاف آن اربعه اي هاي قسط العيش(!) كه از نظر اهميت حياتي به شكم و زيرشكم و تنپوش و نشيمنگاه توجه دارند و مزاج اربعه شان هم در حرارت و برودت ورطوبت و يبوست خلاصه شده، به چيزهاي ديگر توجه داريم!

چيزم درماتحت آن كه فكرميكند من صرفا يكي از آن اربعه اي هايي هستم كه خودش را زده به كوچه علي چپ و شما را گاگول فرض كرده و جوري نشان ميدهد كه جز آن حيوانات ناطق(به گفته ي ارسطو عليه الفحش!)نيست!

باري من نه آن حيوان ناطقم كه آبروي قابيل(ص!) را برده ام(طبق گفته شريعتي)و نه ادعاي غيراربعه اي بودن از نوع شش دانگش را دارم!من حداكثر يكي از آن غيراربعه اي هاي اوليه هستم كه هنوز نميداند آتش چيست ويا حداقل ميداند جيز است! از همان هايي كه با برگ عورت خود را پوشانده اند كه اين اربعه اي ها گوربه گور شده بهش نخندند!همان غيراربعه اي هايي كه با يك چوب دستي به دنبال ماموت خلقت است و دست آخر ببر مذهب ماتحتش را پرچم ميكند!خلاصه از همان هايم!

خلاصه! اين محسن كچل خوشمزه(!) باعث شد هبوط را دوباره دست بگيرم و يكي دوتا باغت آباد انگوري نثار خودم بكنم كه نه از آن مذهبيون به دنبال شيروعسل و زن عظيم الكپل دمبه دار خوش كله پاچه آن دنيايي هستم و نه از اين روشنفكرهاي زپرتي غرب زده كان نشسته كه ايده آل و رئال و كوفت و زهرمار سرهم ميكنند و تهش دنبال پيتزا و لامبورگيني و كافه گلاسه و جند*ه بلوند و برنزه اند!

كه ايضا هردوگروه هم چشم از هردو دنيا نميپوشند و يكي از طريق مذهب، كپل دار صيغه ميكند و ديگري چندتايي كتاب عرفان گوساله اي در كتاب خانه اش به چشم ميخورد و با توسل به متافيزيك و…به دنبال مابعدالطبيعه و…است!

همين كه خانه خالي و جند*ه جور شده است و ما پا پس كشيديم هرچند مهر امل بودن و…. را همان روشنفكرهاي چهارپا برگرده مان زده اند ويا دور آن رفيق آخوند كمال را خط كشيده ايم كه زرت و زرت زن صيغه اي برايش پيداميشود و بنده خدا احتمالا دلش را زده اند، هرچند مال خوب حيف است از دست برود ولي خب گاهي هم كمر ياري نميكند، و آن هايي كه كمر حاج آقا ياري نميكند ما هم دست رد به سينه شان ميزنيم(كافي است فقط به آشيخ بگوييم) كجا بوديم؟ آهان! تف و لعنت آن مذهبيون و متشرعين را هم به جان خريده ايم و حال ميكنيم با خدايي و بي خداييمان! باري هرچند غيراربعه اي اوليه هستيم ولي شرف داريم به اين چهارپاهاي ناطق!

—————————-

پ.ن: همينجوري آمدم و اين چيزو شعرها را نوشتم و رفتم! خلاصه! الان كه مي  خوانم ميبينم سوتي زياد داده ام! كه بيخيال!

پ.ن: يكجوري شدم وقتي فهميدم كمال، رفيق آخوندش صيغه خورش ملس است! اما حالم خداييش بهترشد وقتي ديدم كمال به قول بچه ها مثل من بي بخار است!كلا ما نميكنيم جهت ايثار به خلق الله! آن ها كه ميكنند نوش جانشان! فقط ما را موقع انجام عمل اخروي توليدمثل يادكنند و از خداوند منان برايمان طلب صبر كنند! كه عظيم به پايين تنه مان فشار مي آيد!!!

گذاشتن نظر خصوصي

بيان ديدگاه


Advertisements

Read Full Post »

د*ا*غ*و*ن

دلم مي خواهد يكي نعره بزنه و منم باهاش فرياد بكشم!دلم مي خواهد ك*س اين دنيا را بگام!دلم مي خواهد يكي بياد اين مغز ك*سخول را از تو ذهن من برداره و يك مشت كاه توش بريزه!

دلم مي خواهد خدا بشه ساقي و برام مشروب بريزه!منم يواشكي نگاش كنم و نقشه بكشم تا يكجوري بهش تجاوز بكنم!

دلم مي خواهد گريه كنم، از اون گريه هايي كه آدمو خالي ميكنه نه اين گه گريه هايي كه روز به روز سنگين ترم ميكنه!

دلم آرامش مي خواهد از اون آرامش هايي كه فقط مرگ براي آدم سوغات مياره!

همه چي آرومه!فقط دلم لامصبم گرفته!از كي و چي نميدونم!فقط ميدونم گرفته!

Read Full Post »

من كه مشخصم! حاج برادر هم ايضا و هكذا!! اما فتنه گاه همانطور كه از نامش مشخص است محل فتنه است كه گاه و بيگاه مي شود!باز فتنه مشخص است اما گاه كه دو حرف اولش نيازي به توضيح ندارد!!

بين علماي دهر و دانشمندان بحر و عاشقان نهر هيچگونه اختلافي نيست و همه متفق القول مي گويند پسود»ييدن» هدفمندسازي شده مثل يارانه!!! اما»ه» گاه باعث اختلافاتي بين حضرات گرديده! عده اي آن را از عوامل استكبارجهاني و امپرياليسم غربي ميدانند! عده اي هم معتقدند كه اين حرف از عوامل فتنه نشات گرفته و بوهاي خاصي ميدهد، هرچند به خدا نويسنده اين سطور چند دقيقه پيش دستشويي بوده و هيچ بويي از خود متصاعد نكرده است!! عده اي هم معتقدند»ه» هنوز گذرش به قزوين نيفتاده وگرنه حداقل ميشد»0″يا عناصري از اين دست!!

البته در خصوص»فتنه گاه» ميشد به قسمتي از تهران اشاره كرد كه يك مشت مزدور مواجب بگير بي تربيت خودفروخته غرب زده خاله زنكي(!)به اغتشاش پرداختند و به عفت و عصمت و….اين ممكلكت تجاوز كردند و شيريني حضور 80و اندي درصدي را بر مردم تلخ كردند! البته خود اندي گفته كه اصلا راي نداده و شجريان و ناظري بوده اند، اما ما ميگوييم خر خودتي!!! بچه خوبي باش و اعتراف كن وگرنه ميبريمت كهريزك و از عقب به راه راست هدايتت ميكنيم!!

باري! ما تابستان سال گذشته براي مسابقات قرآني، فرهنگي و هنري دانشكده ها و آموزشكده هاي فني سطح كشور چند روزي در اين شهر بوديم! بنده به عنوان وبلاگ نويس برتر(!) دانشكده خودمان موظف به افتخارآفريني بودم!! البته ازشما چه پنهان كه ما از افتخار آفريدن فقط فعل ريدن را صرف كرديم!!!

بنده را در اين سفر معاون فرهنگي و يك نقاش(پژمان يا پژي خوش خند) و يك خطاط(قادري جيگر) و مقاديرمتنابهي حاج برادر در زمينه هاي قرائت و حفظ قرآن و نهج البلاغه و….همراهي ميكردند!صلوااات!

در ابتدا كه ما هيچ يك را نميشناختيم! اما پدر و مادرم كه براي بدرقه ام آمده بودند و ميگفتند برو افتخار بيافرين، برو كه چند روزي از شرت در امان باشيم، برو يك غلطي بكن و چهره ماندگار بشو(!) و برنگرد تا ما يك عمر راحت زندگي كنيم(!) پدر يكي از بچه ها(خطاط جيگر!) را شناختند و پدرها همديگر را درآغوش گرفتند تنگ تنگ!!!گشادبازي توخانواده هاي هيچ كدوم از ما مرسوم نبود تا اينكه من و جيگر به دنيا اومديم!!

از مادرم كه جويا شدم فرمودند پدر جيگر جز جانبازان غيور است و پدر و چند برادر و دايي وعمو خلاصه تا 10نسل قبل و 10نسل بعدش(!) را به جبهه فرستاده و شهيد تحويلشان گرفته و يكجورايي طرف همرزم پدرم بوده است! مادر خطاط هم از دوستان گرمابه و گلستان مادرم است كه در دوران انقلاب  دوشادوش هم در تظاهرات مرگ بر شاه ميگفته اند!! بقيه هم كه هيچكس پدرانشان را نميشناخت اما خودشان ماشاالله به ريش و دكمه تا ته بسته!!!

همان اول سفر گفتم خداوندا من را بيامرز و قرين رحمت گردان! با اين اوضاع خانواده مطمئن بود به هدف والاي خودميرسيد و از شر يك عامل فتنه و يك كله سبز(!)اصلاح طلب راحت ميشود!كه مرگ برضدولايت فقيه!!! البته پژي در اصفهان به ما ملحق شد!

اين داستان ادامه دارد…….

ناگفته نماند عكس زياد داريم و ميگذاريم برايتان!! به هرحال نبايد كه فقط خواند!! اگر باجنبه باشيد كليپ هايي هم كه پر كرديم و سوسك اعظمي كه درچاي انداختيم و…. هم برايتان ميگذاريم……

Read Full Post »

قضيه دستگيري جناب شيرازي ذهرچشمي از همه ي وبلاگ نويس ها گرفته است كه بيا و ببين. اگر در جريان دستگيري ايشون و احكام صادره و جوابيه ها قرار داريد كه هيچ، اگر هم نه كه سري به وبلاگ ايشون بزنيد! با اين تفاسير ما نميدانيم قانون جرايم رايانه اي به نفع ماست يا به ضرر دوغ! يعني به ضررماست!

مثلا فكر كنيد امروز من در وبلاگم بنويسم: «هوا خيلي معمولي است، نه گرم، نه سرد.دما حدودا30درجه». بعدا اگر به جرم نشر اكاذيب بنده را گرفتند لطفا مرا از ياد نبريد و با كمپوت گيلاس به ملاقاتم در زندان بياييد! آهنگ مرتبط:

مرو اي دوست مرو اي دوست!!!

دادگاهي در بندرعباس بنده را به جرم نشراكاذيب راهي زندان كرده است، چون هوا50درجه سانتي گراد است، در اردبيل نيز دادگاهي به جرم نشر اكاذيب حدود چندسالي براي من زندان بريده چون مردم در حال خرلرز هستند و ديگر نقاط ايران هم براي عقب نماندن از قافيه…….

اصولا آزادي به اين ميگن!!!!دموكراسي به تمام معنا!!!

پسرعمويم را دستگير كردند چون دست در دماغش كرده بود! پسرخاله ام اعدام شد چون ديشب تختش را خيس كرده بود. خواهرم را سنگسار كردند چون پريود شده بود!!!

خلاصه اينجور كه اوضاع پيش ميرود ما پس مي رويم! يادش بخير! اون روزها از چيز خانومه مينوشتم، از فيلم سو/پر ديدن دختر همسايه، از خونه دانشجويي و زن همسايه و……. اون روزها شما چقدر منو دوست داشتيد! هرچند منو كه نه اونها را دوست داشتيد! اما الان كه از خدا و پير و پيغمبر مينويسيم در كامنت هاي خصوصي فحشمان ميدهيد! به مدد ووردپرس 10كامنت يا هرزنامه نمايش داده نمي شود و……

شايد پست بعدي مثل قديم ها باشد! اگر حوصله اش بود! شايد پرده از جنايتي برداشتم كه جرقه يك دعواي درست و حسابي بين من و بعضي ها(!)باشد!

هرچند اوضاع روحيم مثل گه وسط بيابون، خشك و چندش آور و سرتاسر مگسيه*(!) اما ميشه بهم اميد داشت! شايد شدم همون ابله سابق! شايد هم تجزيه شدم رفتم پي كارم!

حرف آخر: خداوندا! من هرگهي هستم، بنده ي خودتم، پس قربون دستت هركار ميكني بكن، ولي سفت نكن! ماتحت ما را به اندازه كافي جرواجر كردي! رحم كن بر اين مسكين غريب!!!

* به جان پير خرابات و حق صحبت او، كه اين بهترين تشبيهي بود كه در طول عمر بابركتم از خودم ساطع كردم!صلواااااات! مرگ بر ضدولايت فقيه!!!

Read Full Post »

يك روز با يك حقيقت برخورد ميكني، يا بهتراست بگويم به طرز وحشتناكي با آن تصادف ميكني!

باري حقيقت اين است كه تو تنها هستي، تنها در دنيايي كه حداقل 6ميليارد انسان ديگر هم وجود دارند والبته آن 6ميليارد هم تنها هستند! تو و اين شش ميليارد در قياس با دنياي پيرامون به مثابه ي اسپرمي هستي در مقابل يك انسان بالغ با ميليون ها سلول!شايد هم 1ميليونيوم اسپرم باشي!

تو با اين حقيقت برخورد ميكني كه مادر داري، پدر داري، همسر و فرزند و….. داري اما باز هم تنها هستي! تو بر فرض محال اگر همه چيز هم داشته باشي اسپرمي تنها هستي!

ميگويند خدايي آن بالاها هست كه تنهاست، كه نه به دنيا آمده و نه ميميرد، كه زوال و نابودي ندارد، كه هركار خواست ميكند والخ….

باري! اين خدا كه ميگويند هيچ وقت حرف من را نميفهمد! اين خدا نه به دنيا آمده كه بفهمد تولد چيست، نه ميميرد كه از مرگ بترسد، اصلا اين خدا كه ميگويند نه به دنيا آمده و نه ميمرد زندگي كردن پس برايش بي معنا است! شايد اوست كه زندگي را ميكند!

اين خدا كه ميگويند، وقتي نمي تواند زندگي كند چطور من را درك ميكند؟ چطور ميفهمد تنهايي ام را؟ چطور لمس ميكند بي كسي ام؟چطور ميبيند خورد شدنم را؟

اين خدايي كه ميگويند آن بالاها است، كه ما را بيشتر از خودمان دوست دارد! كه عاشق سينه چاك ماست، كه تنها معبود است و جز او نيست، اين خدا يك لحظه آدم شده كه بداند آدميت چيست؟

اين خدا، اين خدا، بيخيال! به نظرت خدا دلش براي خودش هم تنگ ميشود؟

خدا! اگر همه ي اينها را درك كني و بگويي من خدايم، اما شك دارم آخري را درك كني! چون اگر درك كني يعني تجربه اش كردي، يعني غافل بوده اي و غفلت كجا در خدايگان پديدار ميشود؟ خدايي كه سميع و بصير و….. است!

باري! خدا تو آدم به شو نيستي!

Read Full Post »