Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2010

مدتي است ازپنج شنبه عصر تا صبح يكشنبه من دپرس هستم و روي مود افسردگي جولان ميدهم. جمعه ها كه جاي خود دارد! البته خداي نكرده اين ربطي به اين ندارد كه من عصرهاي پنج شنبه پدر را مي آورم و صبح هاي يك شنبه ميبرمش و تمام اين اوقات ابوي خانه است و سر كار نيست!

پست آخر كرگدن را كه ديدم، هوس كردم روز جمعه ي مزخرفم را به تصوير بكشم.

جاده در مسير برگشت

صبح جمعه هاي من با قربون صدقه هاي ابوي شروع ميشود: پاشو كره خر! با اظهار لطف هايش وارد فاز جديد ميشود: گوساله زود باش منو برسون! و با كشيدن پتو از روي بدن و بالش از زير سر و اندكي فرياد نخراشيده اندر گوشم، مراحل عملي اش كليد ميخورد! بابا را ميرسونم و بعد برميگردم خانه تا چندساعت بعد دوباره برش گردونم!!(دليلش را سر فرصت ميگم!). مسير برگشت.

داوودي جونام

گل هاي داوودي مورد علاقه ام كه مدتي است از خواب تابستانه(!)بيدار شدند را ميبلعم!

داوودي

بعد از استشمام داوودي هاي عزيزم، ميروم و كپه مرگم را ميگذارم تا 5 عصر!

غروب

شخصا ترجيح ميدادم به جاي تير چراغ برق و…. عكس اصلاح شده زير را ميديديد!

غروب اصلاح شده

بعد هم ميروم ماست ميگيرم براي ابوي(خودشان آمده اند!) و اخوي جهت امتحان دوربين گوشي اش از ما عكس ميگيرد كه حاصلش ميشود اين:

ابله خسته ي در حال مرگ!

و همينجوري وقت را ميگذرانم تا بشه نصفه شب. بعد هم انار ميخورم و راديو گوريل گوش ميكنم و وبلاگ كرگدن را ميخوانم و هوس ميكنم بنويسم!

انارخوران

الان انارم را يك ربعي هست خورده ام و پستم را هم نوشته ام! تمام مدتي كه انار ميخوردم به اين فكر ميكردم چرا گوريل بايد از تكيه كلام هايش بدش بيايد؟ ترم پيش سر تكيه كلام هاي من،موقع ورق بازي با حميد و وحيد و عليرضا چقدر كه نميخنديديم، چقدر سر تكيه كلام هايم: بهش چي ميگن، جان من، نميدوني،مععععع،بلــــــــــــه؟، خنده هاي خركي سر ميداديم!بيشتر از همه هم خودم مخنديدم!

——————————-

پ.ن: اين ماه اكتبر كولاك كردم!15 پست!

پ.ن: تمام مدتي كه در حال نوشتن اين پست و آپلودعكس ها بودم كتري بدون آب ميسوخت! دومين كتري كه در طول 24 ساعت سوزاندم! ديشب همين موقع همين دسته گل را به آب داده بودم!

مخاطب خاص نوشت: به جان مهتاجم(!) كلي خودمو كنترل كردم در جواب مسيج شب جمعه ات : بوس پشمالو به روي ماه مشتباجونم-ميرم لالا شب بخير، ننويسم: خوش بگذره! 🙂  خلاصه مخلصيم عزيز دل برادر 😉 (گفتم مخاطب خاص!فضولي براي بقيه ممنوع!).

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Advertisements

Read Full Post »

عكس خودم و بچه ي خاله ام را در وبلاگم ميگذارم.

دخترها در كامنت هايشان از قيافه بچه تعريف ميكنند و پسرها در نظرات خصوصي از قيافه خودم!

مملكته داريم؟

:))

——————————–

پ.ن: تقديم به همه ي استقلالي ها! احمدي نژاد طرفدار استقلال است! :)) آي دلم خنك شد! معلوم شد چطوري دربي را بردين!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

1-     همه چيز در هم تنيده شده و من مثل يك مترسك فقط ناظري هستم كه كلاغ ها روي كلاهش لانه ساخته اند! گذر زمان هم عنصري است متوقف نشدني كه روزهايم را يكي يكي ميدزد و به مال خر بطالت ميفروشد. وقت كم دارم، خيلي كم! حضورم در اينترنت به زور به 1ساعت ونيم در روز ميرسد كه در مقايسه با گذشته به حداكثر يك ششم ميرسد!

2-     بايد به زندگي ام سرو سامان بدهم، قبلا زندگي ام در ارتباطم با معدود دوستانم، رابطه ام با دخترك و گذران اوقاتم در اتاقم خلاصه ميشد، اما مدتي است كه جز ارتباطم با دخترك بقيه چيزها مثل چايي كه آب جوش زياد در آن بريزيد كمرنگ و شايد بيرنگ شده است! سر و سامان دادن از آن جهت كه اطرافم را اندكي خلوت كنم، اولويت هايم را مشخص كنم و شايد برنامه اي بريزم براي نشاندن لبخند رضايت بر روي لبانم، هرچند من آدمي نيستم كه آبم با برنامه هايي كه ميريزم، يا بهتر است بگويم، آدمي نيستم كه آبم با خود قانون مند و برنامه ريزم توي يك جوي برود، اما معذلك بايد حركتي كنم و ماتحتم را هم بكشم شايد فرجي شد و زندگي ام تكاني خورد.

3-      اين روزها دلم بيشتر از هميشه براي دخترك تنگ ميشود. مامانبزرگ دوست داشتني ام، محمدحسين فسقلي و زرزر شيرينم كه جاي خود دارند. آخ گفتم زرزر! مامانبزرگ و فسقلي را يكي دو روز پيش ديدم، اما زرزرم….. خاله شيرين زبون و دوست داشتني ام، دلم براي تك تك خنده هاي ريز و درشتت، براي قربون صدقه رفتن هايت، براي آن لحظاتي كه من را بعد ازمدتي ميديدي و با شيطنت ميگفتي: چه عجب! بالاخره از رو تخم هات بلند شدي(!) لك زده!

4-     حرف كه زياد براي گفتن دارم، اگر مجالش باشد!فعلا اين عكس از من و فسقلي كه تازه از تنور(!) خارج شده و داغ داغ است را ببينيد تا بعد. تيتر هم وام گرفته شده از آلبوم دنياي اين روزاي من داريوشه.

من و فسقلي

—————————–

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

پيش نوشت: برخلاف پستهاي قبل، خواندن اين پست را توصيه ميكنم.

————————–

امروز عصر يك دستگاه بانوي محترم با ما تماس گرفتند و فرمودند بنده، يعني آقا غلام(!) شماره خود را روي يك عدد تير چراق برق نوشته ام! فك كن!

قبل از اينكه قطع كنم، خواست يك سوال بپرسد و اين يك سوال شد مسابقه 20سوالي! از سن و محل تولد و زندگي و… پرسيد تا قضيه ي تاهل يا تجرد بنده! بعد هم كه خواستم قطع كنم گفت قصدش خير است و همانا قصد ازدواج دارد! و خداي نكرده من فكر نكنم او از آن دخترهاست! كه اگر فكر كنم الهي به حق پنش تن شومبولم جيز شود و ماتحتم اوخ شود و به عزاي خواهرم بنشينم و…..

باري! اينها كه همه اش چيز و شعر است و روزانه من و توي نوعي با 10تايشان سر و كله ميزنيم! اما اينكه بنده، شاغلام! يا غلام شيش لول بند، يا چميدونم بروسلي، شماره ايرانسلي كه فقط حواريون دارند كه جمعا10 نفر هم نميشوند را روي تير چراق برق بنويسم جاي حرف دارد! البته احتمال دارد وقتي رفته بودم مهتاج خانوم را از چنگ خشايار و بهروز خالي بند نجات دهم هوس كردم مثل زورو از خودم علامتي به جا بگذارم و همانا علامتم شماره محرمانه ام است! اگر ديديد علامت ميتي كومون هم گم شده كار بنده بوده كه خواسته ام احترام بگذارين و بعد كارتان را…….! البته در عصر اسپايدر من و بت من و كوفت من و زهرمار من، غلام شيش لول بند و كلينت ايست وود شدن و….. نوبري است براي خودش!

باري! همه ي اينها چرت است! مهم اين است، وقتي قضيه را به دخترك* گفتم سعي ميكرد خودش را بيخيال نشان دهد، لارج نشان دهد،انگار نه انگار كه اتفاق خاصي افتاده، در حالي كه صدايش به وضوح ميلرزيد و حسادت را از بين تك تك كلمات گفته و ناگفته اش ميشد كشف كرد، بعد هم كه رسما رفت توي لك!

خدا ميداند چقدر صدايش جذاب ميشود وقتي اينطور ميلرزد و حسادت را ميتواني از بين تك تك كلماتش بچشي! توي لك رفتنش هم عطر و بوي خاصي دارد!

دقيقا يادم نمي آيد كي بود، با مجيد در مورد همين خصوصيت خانم ها كلي حرف زده بوديم، ياد آن روزها هم به خير!

حرفم اين بود: خدا ميداند چقدر خانم ها در چنين شرايطي دوست داشتني ميشوند، رفتارشان درست مثل شاه صفحه ي شطرنج ميشود كه مات شده است! تمام دخترانگي(زنانگي)هايشان بارز ميشود، همه ي احساساتشان در صدا و چهره شان جمع ميشود، گمگشتگي و سرگشتگيشان كه جاي خود دارد.

در چنين شرايطي جادوي كلمات عاشقانه ما مردها، كم كم آن ها را آرام ميكند، سعي ميكنند به خودشان مسلط شوند و اين اصرار به تسلط بر رفتار و گفتارشان تاثير محسوسي ميگذارد. آنوقت ميتواني ميزان عشق و علاقه يك دختر(يا زن) را نسبت به خودت در ذهن و كلام و صورت و نگاهش ببيني!

جدا دختران و زنان موجوداتي هستند كه لياقت پرستش را دارند! بيراه نيست كه بعد از خدا، مامردها بنده و مطيع اين دلبركان زلفين سياه چشم ميگون نازك دل سرو قد شيرين سخن هستيم!

البته من كه شخصا فقط عاشق و مخلص و چاكر و نوكر و بنده ويرژيل هستم، وگرنه:

نه هركه چهره برافروخت دلبري داند          نه هركه آينه سازد سكندري داند

وباز هم به قول خود حضرت اجل در همان غزل:

هزارنكته باريكتر ز مو اينجاست         نه هركه سر بتراشد قلندري داند

* منظورم ويرژيل است. مدتي است ((دخترك)) يا ((دخترم)) صدايش ميزنم و او هم از اين دو لفظ استقبال شاياني كرده.

—————————–

پ.ن: اگه مجيد مايله ازش مي خواهم پستي در همين مورد بنويسه، نظرات اون صائب تره.

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه(ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

پيش نوشت: قصد داشتم بگويم چيز خاصي نيست و اگر حوصله نداريد نخوانيدش، اما مثل اينكه يك سري آدم بي جنبه(:))ارزا شده اند! به هرحال اگر دوست داريد بخوانيد اگر نه هم كه نه! مخلصيم مجيد!:)) كشته مرده تم!

ديروز عصر قبل از اينكه دوستم به خانه مان بيايد، حس كردم سرما خوردم. البته حسم چندان پيش بيني خاصي نكرد،چون از ظهر آب بود كه از سرو كله ما مثل آبشار نياگارا روان بود.

امروز صبح كه مادر گرامي ما را جهت خريد نان بيدار كردند، حس كرديم حضرت عزرائيل در هيبت يك مردك نخراشيده سبيل چخماقي برايمان زبان در مي آورد و با چشمهاي باباقوري اش به سخن درآمده كه يك ….. ازت پاره كنم كه آرزوي مرگت، مثل پري دريايي و تو وسط بيابان!

درست در چنين روز خجسته اي كه در تب ميسوختيم و آب از تمام منافذ و سوراخ هاي بدنمان روان بود و سرمان براي خودش گيج ميرفت و پاهايمان يكي چپ ميرفت و ديگري راست، ، به اندازه تمام عمر مبارك بيگاري دادم! معمولا بيگاري ميكشند ولي ما امروز داديم و چه دادني!

از همان نان خريدن و ايستادن در صف طويل نان بگير، تا چندبار بلند كردن يخچال و ماشين لباسشويي و گازو پروسه اجراي اوامر ابوي گرامي كه خودش دست اندازي است كه جاده دارد!

از پري روز هم دو فروند جنگنده بمب افكن آفت در دهانمان فرود آمده اند كه اجازه خوردن يك آب خوش را هم نداده اند! اين يكي دو روزه ما يا آب خورده ايم، يا چايي، يا وقتي كه اهل خانه غذا ميخوردند ما سماق ميمكيديم!

الان حس آن دختر روسپيد هندي را دارم كه اربابانم من را زير دست يك مشت مرد سيه چرده بو گندو انداخته اند كه خدا خدا ميكند صبح شود و از شر اين جماعت كو… نشسته خلاص شود!با اين تفاوت كه من خدا خدا ميكنم هرچه سريعتر اين يكي دو ساعت مانده به نيمه شب به پايان برسد تا به آرامش برسم! لحظاتي كه روح و جسم من احتمالا در آرامشي نسبي قرار دارد، دختر زيريك پيرخر دهن مسواك نزده است و مردك تا دسته……بگذريم! نيامدم برايتان داستان پورنو تعريف كنم!

حال ما كه اينگونه است! تا يادم نرفته است بگويم بعضي از دانشگاه ها علاوه بر دانشمند هسته اي و…… جيب بر و كيف قاپ هم تربيت ميكنند! نشان به آن نشان كه كيف پول حضرت ويرژيل را در دانشگاهشان زده اند!!

يك نكته در مورد پست قبل! يكي از دوستانم براي كار پايان نامه خواهرش با وي به دادگستري و دادگاه و شوراي حل اختلاف و…. مراجعه ميكرده به پرونده اي برخورده بود كه مرد شيفت شب بود و يك بار كه دستگاه خراب ميشود و ميفرستندش خانه تا صبح شود و يك نفر بيايد تعميرش كند، ميبند زنش لخت پشت لپ تاپ است و هدفون روي گوشش است و يك مردك نخراشيده با وب كم……. لپ مطلب همين بود! ديگر آن قسمت گوله شدنش را خودم زر زدم! در مورد آن خانم هم ابتدا فكر كردم يك نفر آن خانم(!)نگون بخت را نشانده پشت كامپيوتر و بعد ازش عكس انداخته، ولي دلم گرفت! احساس كردم مورد سواستفاده قرار گرفته! براي همين ترجيه دادم برداشتي غير از اين كنم و اجازه بدهم شما هم برداشت مثبتي داشته باشيد!

من حيث المجموع: ملالي نيست جز ملولي شما! يعني دوري شما! به جان گربه همسايمون! و به قول شاعر:

ياد امام و شهدا، دلو ميبره كرب و بلا، دلو ميبره كرب و بلا! يا به قولي: ياد كيك و سانديسا، ما را ميبره خيابونا، ما را ميبره خيابونا!

—————————–

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه(ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

1- مرد مدتي بود كه شيفت شب بود. صبح ها وقتي از سر كار ميومد و ميخواست با همسرش بخوابه، زن اونو پس ميزد و گوشه تخت گوله ميشد و مي خوابيد.

زن شب ها موقع 3كث چت به اندازه كافي ار(ض) ا ميشد!

مدتي بعد……..

مرد جلوي قاضي هوار ميكشيد و ميگفت زن ج…./نده نمي خواهم!!!

2- عكس بي ربط: نميدونم چرا اينقدر اين خانوم را دوستش دارم! يكجورايي خيلي ازش خوشم اومده! اميدوارم واقعا دلش جوون باشه و از تتمه عمرش بهترين استفاده را ببره.

دلت شاد باشه

————————————

پ.ن1: اين داستان(1) كاملا واقعي است!

پ.ن2: نميدونم بگم خانم مسن؟ پيرزن؟ مادربزرگ؟ چي بگم كه بهشون برنخوره؟خلاصه اين شد كه همون خانم گذاشتم!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

زندگي تخماتيك ما آدم هاي تخمي، تخمي تر ازتخمه هاي آفتابگردان پوك است!

باري! ……. پاره شد! رشته ي افكارم را ميگويم. محو جمله ي بالا شدم كه همچين بلايي سر ماتحت افكارم آمد.

خودم كه آدم تخمي هستم و متعاقبا سلسله افكارم،رفتارم، منشم و…..تخمي است! زندگي ام به جرات ميتوانم بگويم ازهمه ي اينها تخمي تر است!

خواهي نخواهي همين زندگي دارد من را به پيش ميبرد، يابهتراست بگويم وقتم را تلف ميكند. گاهي من را وادار به درجا زدن ميكند، گاهي مرا به پيش ميبرد و گاهي هم به عقب، گاهي من را حول محور يك دايره ميچرخاند و….. ولي همين زندگي كم كم دارد به اين دور و تسلسل خسته كننده خاتمه ميدهد.

شايد خودش خسته شده، از من يا از اين دور و تسلسل و براي همين چاره اي انديشيده تا خودش را از شر من، يا حداقل از شر اين من فعلي رها كند!

حسابي عاصي شده است، نقشه ميچيند براي عصيان پدرسگ!من هم كاري به كارش ندارم، وقتي من ماتحت جر ميدادم براي فرار از اين من، زندگي ام به صندلي راحتي اش تكيه داده بود و قهوه مينوشيد!

حالا نوبت من شده كه به صندلي پلاستيكي سفتم تكيه بزنم و چايي ايراني بخورم با اين خرماهاي خشك شده!

زندگي ام دارد رنگ و بو ميگيرد، برنامه ريزي ميكند، هرچند من خلف وعده ميكنم. به هرحال بده و بستاني با هم داريم. ناسلامتي زندگي من است و من مجتبي اين زندگي.

كج دار و مريز با هم ميسازيم. دارم پيله اي كه به دور خودم تنيده ام را پاره ميكنم، كمي شجاع تر شده ام، با استرس كمتر درجمع حرف ميزنم، بدون هيچ ابايي(؟) حرف هايم را(البته تا حدي)ميزنم، روي هم رفته اجتماعي تر شده ام. تغييراتي حاصل شده كه عمده شان همين ها بود. از نظر دروني هم كمي بيخيال شده ام، هرچند باز هم تا آن بيخيالي كه خيلي ها دچارش هستن خيلي فاصله دارم، اما نقطه عطفي است.

درضمن نظرتان راجع به ادبيات جديدم چيست؟ تخم منظورم نيست! اين تخ تخ(!) كردن ها صرفا جهت بيان احوالاتم بود، ادبيات را دريابيد نه تخم را! البته بستگي به سليقه خودتان دارد. دوست داشتيد به تخم بپردازيد!

ضر المثل مرتبط : تخ تخ مستونت بود، فكر دل و كو../..نت بود؟

———————-

پ.ن: جدا خودم با آن جمله اي كه در ابتدا نوشتم خيلي حال كردم! نغزگوييمان مستدام!

پ.ن دربي نوشت: بازي پرسپوليس و مرادي را استقلال برد!يا ميشه گفت: استقلال روي شانه هاي داور!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه(ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

Older Posts »