Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2010

–         زنيكه جوري اومده قاپ پسر منو دزديده كه پسرم يك هفته است محل سگ هم بهم نميگذاره!

–         يعني از هفته پيش كه اومد بهتون سر زده ديگه نيومده؟

–         نه نيومد

–         سهيل وقتي اومده بود خونه اتون حرفي بهتون نزد؟

–         چرا اتفاقا، گفت مامان تورا خدا دست از اين لجبازي بردار، شب نسرينو بيارم واسه دست بوسي؟

–         شما چي گفتين؟

–         هيچي با جارو دنبالش گذاشتم!

——————————-

پ.ن: چند روزيه مدام دلم درد ميگيره و ول ميكنه!گمون كنم پريود شدم!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

و خداوند زن را آفريد

سپس به مرد نگاه كرد و گفت:

بيلاخ!

————————

پ.ن: شخصا عاشق اين پست هستم!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

پيش نوشت:

به قول حضرت مولانا:

هله عاشقان بشارت كه نماند اين جدايي        برسد وصال دولت بكند خدا خدايي

نميدونم جايي خونده بودم يا ذهن خودم چنين تراوش كرده بود در مصرع دوم:

برسد به يار دلدار(!) بكند خدا خدايي!!

باري! بازگشت غرورآفرين عين الله، روح الله، چيز الله(!)، نور ديده، قالب رميده را خدمت تمام ووردپرسيان تبريك عرض كرده و از ستاد محترم فيلترينگ كه در اسرع وقت و بعد از چند و اندي روز و چندين و چندصدين(!)ايميل، مرحمت نموده و همانطور كه قالب ها را فيلتر كرده بودند بي دليل(!)همانطور بي دليل برداشتند، تشكر مينماييم! خدا اجر اخرويتان را دوبله حساب كند!

——————

اصل مطلب:

درخصوص انتخابات وب گپ حرف و سخن زياد است اما از آنجايي كه ميدانم بعدا ميگويند اصلا به توچه! ما هم ميگوييم به خودتان چه! من راي ميدهم اما انتظار دارم راي مارو ندزدن، نرن باهاش پز بدن! همچنين در صورت ربايش از كانديداها انتظار دارم مثل هويج فقط زرت و زرت بيانيه ندهند و وارد عرصه عمل شوند يا حداقل طوري مديريت كنند كه جبهه اصلاحات در عرصه باقي بماند، نه مجبور بشويم عده اي شان را در كهريزك بلاگستان و عده ديگري را در بلاد كفر ببينيم! جوري نباشد كه در انتخابات بعدي همه ي اصلاح طلبان از دم ردصلاحيت شوند!!

1-     در بخش بهترين وبلاگ فصل بنده به هيچكس راي نميدهم چون شناختي ندارم!

2-     بخش بهترين وبلاگ روزانه نويس: آن جنگنده با امپرياليسم دايي بزرگه و پوپوليسم داداش! آن معلم پرورشي ضد پرورش! با شعار يا «ماركو يا هيچكس ديگه» و سربند «سراومده اين خان بازي ها» پا به عرصه گذاشته است!

وبلاگ نويسي است كه مدت هاست وبلاگش را مي خوانم و به نظرم بين بقيه روزانه نويس ها كم نام و نشاني تر است اما در عين حال جز بهترين هاست. باهوش، عاشق، صبور، با قلمي گيرا و دوست داشتني. دغدغه هايش، حرفايش و…..از بطن قسمتي از جامعه برخاسته كه خواندنش خالي از لطف نيست. مثل بقيه روزانه نويس ها درگير عشق هاي صدمن يك غاز نيست و از جفاي دوست پسر و…..نمي نويسد، ايده آل هايش را در قالب نوشته هايش به خورد ما نمي دهد و هرچه مينويسد واقعي و در اصطلاح رئال است.

3-     پديده وبلاگستان: پروفسور استاد ميثمك دامه بركاته! خوشمزه، بامزه، گوله نمك! گاهي نقش بابابزرگ ها را ايفا ميكند با نصيحت هايش، اما كسي نميفهمد اين حرف ها نصيحت است! به قول معروف مارمولكي است لاكردار!!نوشته هايش دوست داشتني است، به راحتي مي توان با نوشته هايش ارتباط برقرار كرد مخصوصا وقتي از كاريكاتور و عكس و…. استفاده ميكند. به زباني ساده مينويسد و لازم نيست آنچه در ذهن داشته را از پس 100ها پرده برداشت كرد. در چند كلمه ميگويم: نوشته هايش را دوست دارم.

4-     مهمترين رويداد وبلاگي: «بازي هاي زنجيره اي كرگدن» هرچند محسن باقرلوي عزيز نظر خودش چيز ديگري است، اما جانب انصاف را نگه نداشته ايم اگر وقتي كه محسن براي برگذاري اين بازي ها كشيده را ناديده بگيريم، وقتي كه مي توانست با مريم ترينش به بهترين شكل بگذراند، زحماتي كه كشيد از قبيل آپلود و…..هم جاي خود دارد. كافي است يك عكس را آپلود كنيد تا بفهميد آپلود كردن حداقل50عكس يا فايل صوتي در هر بازي چقدر سخت، وقت گير و اعصاب خردكن است. به نظرم اگر در اين زمينه محسن نفر اول نشود جفايي شده در حق كل بلاگستان!

5-     محبوب ترين سرويس: من با بيشتر سرويس ها كار كرده ام البته به جز بلاگر، از پرشين بلاگ گرفته تا بلاگفا و بلاگ اسپات، وقتي هم قالب هاي ووردپرس فيلترشد وبلاگي در بلاگ اسكاي ساختم اما به واقع دل كندن از ووردپرس، امكاناتش … برام سخت بود كه خوشبختانه بعد از پي گيري رفع فيلترينگ شد. بي شك از نظر امكانات، امنيت و…. ووردپرس بهترين است، بهترين.

6-     وبلاگ هاي شايسته ديده شدن: كانديدايي مدنظر ندارم!

————————–

پ.ن: قسمت نظرات بسته است.

Read Full Post »

خداوند آدم و حوا را به زمين تبعيد كرد، زيرا:
پدسگ ها* زرت و زرت ميرفتن دم خونه خدا، زنگ در را ميزدن و فرار ميكردن!!
*تشديد روي س!
——————————-
پ.ن: لطفا اين پست را با پس زمينه آهنگ پشيمانم مستان بخوانيد!
نظرات خصوصي
بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

به نظرم گاهي اوقات سرگرداني روح آدم نشات گرفته از جبر حاكم براو و اختيار قابل ملاحظه اي كه به وي اعطا شده است باشد. سرگرداني بين جبر و اختيار، بين توانستن و نتوانستن، اه! اين شب لعنتي باز من برگشتم به چندسال پيش، به همان جنگ بين «من» و «من».
به تازه گي طعم گس كتاب هاي غير درسي را چشيده بودم، با منصوري عزيز و سينوهه و كلوپاترايش(كنيز ملكه مصر) شروع كرده بودم و رسيده بودم به مذهب و مطهري و «عدل الهي» و مسئله جبر و اختيار، به ورق زدن و نفهميدن هاي اصول فلسفه و روش رئاليسم علامه طباطبايي، به برگه هايي كه سياه ميكردم و فردايش به دور از چشم مادر و برادرم، گوشه باغچه به آتش ميكشيدم و بازماندگان همه ي نفهميدن هايم را چال ميكردم، به اميد اينكه يك روز نفهميدن هايم را چال كنم!
باري! امشب باز رسيدم به مسئله غامض و در عين حال مزخرف جبر و اختيار، به اعتقاد به جبر درحالي كه اختيار وجود داشت، به سايه سنگين اختيار بر روي جبر، به دو دشمن ديرين كه در وجود من نهادينه شده اند. به خدايي كه من را در هاله اي از جبر آفريد و اختياراتي برايم قائل شد تحت سيطره ي جبر چيزكش! به جبري كه احتمالا قبل از تبعيد با اختيار كامل پذيرفته بودمش!
خدا قبول كن مزخرف است! ضد و نقيض و در عين حال درست و دقيق، خالي از هرگونه لكه ي سياه، مبرا از هرگناه! اگر يك نفر از پس اين انسان مزخرف برآيد خودت هستي!
امشب خوب بودم، حوصله تعريف كردن دلايل خوب بودنش را ندارم، اما به يكباره همه چيز آوار شد بر روي سرم، من ماندم و يك دنيا تنهايي، امشب دوباره تمام آن حس هاي مزخرف و دوست داشتني و خواهر چيزده چندسال پيش برگشت! تف به اين زندگي مادرقحبه.
هوس كردم باز كنار دايي بنشينم، مثل آن غروب سرد، شروع كند برايم حرف زدن و بين حرف هايش كامي عميق از سيگارش بگيرد، حرف و كام و به ناگاه اشك، چشم هايي كه به جاسيگاري خيره مانده، اشك هايي كه روي گونه هايش ميلغزيد و بين ريش هايش گم ميشد، صداي لرزانش، عشق از دست رفته اش، نارفيقان بي مروتش، زندگي بي معنايش و مني كه خيرمانده بودم به پيراهن مشكي اش. حرف هايش آن روزها برايم سنگين بود اما الان ملموس تر از حس پوچي فعلي ام است.
از غروب كويتي پور مي خواند:
ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه
نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه
ای آسمان بازی نکن آفتاب و مهتاب نمیاد
دل من همچین گرفته که دیگه وا نمیشه
همه آدما غریبه اند اما نه شبیه ما
آخه قلب هیچکسی اینجوری تنها نمیشه و…..
دايي خيلي وقت است پيراهن سياه ميپوشد، شايد15،16 سال يا بيشتر! پدر گاهي ميگويد كم كم داري مثل دايي ات ميشوي!
همه میگن از غم عشق و فراق یارشون
اما هیشکی مثل ما عاشق و رسوا نمیشه
———————-
پ.ن: اميدوارم يلداي زيباي را سپري كرده باشيد. اين پست را ساعت11نوشتم اما الان گذاشتم.

نظرات خصوصي
بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Read Full Post »

لطفا يك نفر «من» را از «من» بخرد و در راه خدا آزاد كند!
—————-
پ.ن: مدتي است اينجا خيلي سوت و كور شده است. كم كم دارد حالم از اين وبلاگ و مدل نوشتن و خيلي چيزهاي ديگر در اين دنياي كثافت مجازي و خارج از آن به هم ميخورد!

Read Full Post »

makidan

در اين پست ميخوانيد: مكيدن، خونه خالي،آغوش،پيوند،كره خر،دختر پر فيس و افاده،ماتحت.

داشتم به اين فكر ميكردم كه من چه مرد ناسپاسي هستم. مدتي از ووردپرس استفاده كردم وحال قصد تركش را دارم! من در حق اين زيباي عاشق چه جفاي بزرگي روا ميدارم! آه عزيزم من را ببخش!(نيشتو ببند بچه!).
من ميمانم تا نشان دهم چه قلب بزرگ و سرشار از عشقي دارم! اوخ مواظب باش، فوران گدازه هاي عشقم تو را نسوزاند!
روزي كه از تمام دخترهاي پر فيس و افاده ي لو لول مملكتم دل كندم اين تو بودي كه آغوشت را به روي من باز كردي كره خر!(گاهي آدم عاشق نميداند عشقش را چطور بيان كند!).
من و تو پيوندمان را جشن گرفتيم، من عهد بستم تو را خوشبخت كنم و تو من را، سپس لبم را جلو آوردم و تو…….(چون زن و بچه مردم رد ميشوند از بيان ادامه ماجرا معذورم!!)
باري! حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد و گفت منم مي خواهم!!منم گفتم بيلخ!
تو در سختي ها، در سرما و گرما، تابستان و زمستان و بهار و بهشت و جهنم و خونه ي خالي(!) همراهم بودي!
حال من چطور ميتوانم تركت كنم؟ قالبت خراب شده؟ درست مثل اينكه آن لباس چند صد هزاردلاري جاي خودش را به يك لباس و پيژامه گل منگولي رنگ و رو رفته داده است؟ فداي سرت!دوستانم كه مي آيند مهماني تو را چطور با اين وضع تحمل كنند؟ ميكنن! آن ها تو را ميكنن تحمل! آن ها خوبند، ميفهمند، اگر نفهمند كه خب نفهمند(!) و آدم نفهم همان بهتر كه نيايد اينجا! هر چند آن هايي كه تا الان مي آمدند، همه آدم هاي بفهمي بودند و تو را ميفهمند!
من ميمانم و ميسازمت. Make يعني ساختن و هزارتا كار ديگر! داشتم به اين فكر ميكردم كه اين كلمه ي فرنگي چه غرابت عجيبي با مكيدن دارد!وه كه چه خوش گفت همون كه گفت زبان ها همه از يك ماتحت خارج شدند و همانا بازگشت همه به يك ماتحت است!
باري! من تو را ميمكم يعني ميسازمت و هزارتا كار ديگر(!)با تو دختره ي اجنبي لباس گل منگولي ميكنم! تو به جد برايم بهتريني، زيباتريني، آه اي بانوي پدســــــــــگ!

Read Full Post »

Older Posts »