Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘اعترافات يكي از سر*ان فت*نه’ Category

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

Read Full Post »

من كه مشخصم! حاج برادر هم ايضا و هكذا!! اما فتنه گاه همانطور كه از نامش مشخص است محل فتنه است كه گاه و بيگاه مي شود!باز فتنه مشخص است اما گاه كه دو حرف اولش نيازي به توضيح ندارد!!

بين علماي دهر و دانشمندان بحر و عاشقان نهر هيچگونه اختلافي نيست و همه متفق القول مي گويند پسود»ييدن» هدفمندسازي شده مثل يارانه!!! اما»ه» گاه باعث اختلافاتي بين حضرات گرديده! عده اي آن را از عوامل استكبارجهاني و امپرياليسم غربي ميدانند! عده اي هم معتقدند كه اين حرف از عوامل فتنه نشات گرفته و بوهاي خاصي ميدهد، هرچند به خدا نويسنده اين سطور چند دقيقه پيش دستشويي بوده و هيچ بويي از خود متصاعد نكرده است!! عده اي هم معتقدند»ه» هنوز گذرش به قزوين نيفتاده وگرنه حداقل ميشد»0″يا عناصري از اين دست!!

البته در خصوص»فتنه گاه» ميشد به قسمتي از تهران اشاره كرد كه يك مشت مزدور مواجب بگير بي تربيت خودفروخته غرب زده خاله زنكي(!)به اغتشاش پرداختند و به عفت و عصمت و….اين ممكلكت تجاوز كردند و شيريني حضور 80و اندي درصدي را بر مردم تلخ كردند! البته خود اندي گفته كه اصلا راي نداده و شجريان و ناظري بوده اند، اما ما ميگوييم خر خودتي!!! بچه خوبي باش و اعتراف كن وگرنه ميبريمت كهريزك و از عقب به راه راست هدايتت ميكنيم!!

باري! ما تابستان سال گذشته براي مسابقات قرآني، فرهنگي و هنري دانشكده ها و آموزشكده هاي فني سطح كشور چند روزي در اين شهر بوديم! بنده به عنوان وبلاگ نويس برتر(!) دانشكده خودمان موظف به افتخارآفريني بودم!! البته ازشما چه پنهان كه ما از افتخار آفريدن فقط فعل ريدن را صرف كرديم!!!

بنده را در اين سفر معاون فرهنگي و يك نقاش(پژمان يا پژي خوش خند) و يك خطاط(قادري جيگر) و مقاديرمتنابهي حاج برادر در زمينه هاي قرائت و حفظ قرآن و نهج البلاغه و….همراهي ميكردند!صلوااات!

در ابتدا كه ما هيچ يك را نميشناختيم! اما پدر و مادرم كه براي بدرقه ام آمده بودند و ميگفتند برو افتخار بيافرين، برو كه چند روزي از شرت در امان باشيم، برو يك غلطي بكن و چهره ماندگار بشو(!) و برنگرد تا ما يك عمر راحت زندگي كنيم(!) پدر يكي از بچه ها(خطاط جيگر!) را شناختند و پدرها همديگر را درآغوش گرفتند تنگ تنگ!!!گشادبازي توخانواده هاي هيچ كدوم از ما مرسوم نبود تا اينكه من و جيگر به دنيا اومديم!!

از مادرم كه جويا شدم فرمودند پدر جيگر جز جانبازان غيور است و پدر و چند برادر و دايي وعمو خلاصه تا 10نسل قبل و 10نسل بعدش(!) را به جبهه فرستاده و شهيد تحويلشان گرفته و يكجورايي طرف همرزم پدرم بوده است! مادر خطاط هم از دوستان گرمابه و گلستان مادرم است كه در دوران انقلاب  دوشادوش هم در تظاهرات مرگ بر شاه ميگفته اند!! بقيه هم كه هيچكس پدرانشان را نميشناخت اما خودشان ماشاالله به ريش و دكمه تا ته بسته!!!

همان اول سفر گفتم خداوندا من را بيامرز و قرين رحمت گردان! با اين اوضاع خانواده مطمئن بود به هدف والاي خودميرسيد و از شر يك عامل فتنه و يك كله سبز(!)اصلاح طلب راحت ميشود!كه مرگ برضدولايت فقيه!!! البته پژي در اصفهان به ما ملحق شد!

اين داستان ادامه دارد…….

ناگفته نماند عكس زياد داريم و ميگذاريم برايتان!! به هرحال نبايد كه فقط خواند!! اگر باجنبه باشيد كليپ هايي هم كه پر كرديم و سوسك اعظمي كه درچاي انداختيم و…. هم برايتان ميگذاريم……

Read Full Post »

من در يك خانواده كاملا مذهبي، يعني خانواده اي كه مذهب قلمبه زده بيرون(!)به دنيا آمدم. كلا قلمبگيمون خيلي مشخص است، مثل قلمبگي يك مرد شلوار پارچه اي….!

رگ و ريشه خانواده مادريم برميگرده با كاظمين و مثل اينكه از نوه نتيجه هاي امام موسي كاظم ميباشند!!اين را گفتم كه اگه زبونم لال فردا افتادم و انا لله و انا اليه راجعون، اگه برام ضريح ساختن و… بدونيد كه منم امامزاده هستم!! حالا كه هر روز4تا امامزاده جديد كشف ميشن، منم يكيشون! پس حالا متوجه ميشيد چرا ايران در زمينه اكتشافات و اختراعات رتبه اول را در جهان داراست!!

خانواده مادري همچين يك خانواده هيئتي و اصيل ميباشند و كلا من با تو خوشم تو خوشي با دل من، از دست من و تو غصه ها خسته ميشن!!همينقدر بگم كه وقتي اسم امام حسين مي آيد مثلا پدربزرگم كه كوه صبر و استقامت و غرور و شخصيت و كلا ايناست(!)گوشه چشمش تر ميشه و زن هاي خانواده سونامي راه ميندازن!!!حالا هي ما، كه آخه قربون چشاتون، امروز تولد امام حسينه، اونها كه قربونت برم امام حسين كه بعدا اونجوري شهيدت كردن و چطوري دلشون اومد تو كه يك روز به دنيا اومدي را شهيد كنن!!!

مادربزرگ من يك بار مشرف شدن كربلا، حالا هرچي من ميرم مشهد ميگه جواز كربلا را از امام رضا برام بگير!!منم خب چندباري بي جواز برگشتم و از اونجايي كه طبق تربيت خانواده مادري اين حركات كه حتما بايد دستمون به ضريح برسه و نهار امام حسين را ميل كنيم مهم نيست و مهم نيته و نماز ظهرعاشورا واجب است و بايد فرهنگ داشت و بيخيال نهارشد و…. ضريح را لمس نميكردم! ايندفعه گفتم حتما يك جاي كارم ميلنگه و دليل صادر نشدن جواز نبود اثرانگشت روي ضريحه!!!

باري! اينبار كه رفتم بودم يك فروند مرد چهارشانه و خوش قدوقامت اونجا بود و دستش به ضريح متصل! رفيقش گفت هادي بيا بريم!!! منم متوجه شدم كه طرف هادي است و عايق نيست! چهارچنگولي چسبيدمش و ديگه ول كنش نبودم!!كلا ما به وسيله هادي باردار شديم (بار الكتريكي ضريح منظورمه بي تربيت ها.مگه تو فيزيك اول دبيرستان نخونديد باردارن كردن به وسيله مالش و القا و….!!!) و منتظريم نوبتمان بشود و جوازمان صادر گردد! اين مثلا از خانواده مادري!!!

اما خانواده پدري! يك خانواده ايراني اصيل كه باز قلمبه ازشون مذهب زده بيرون!!!پدربزرگم كه وقتي ابوي در عنفوان كودكي بوده مرحوم ميشوند و اگر از من بپرسيد دست اجانب در كار بوده!!كلا بنده خدا سكته كرده!!! اما مادربزرگم كه ما ميگوييم ننه جون، يعني ميگفتيم، يك ايراني كاملا اصيل ميباشند!!كپي برابر اصل عزيزدلمان ونورچشممان سرا*ن مملكت كه خداوند فرموده در قرآنش كه به ملل مظلوم كمك كنيد، ننجون ما هم همين كار را ميكردند!! از در و همسايه گرفته تا مسجد و روحاني مسجد و كليه گدا گشنه هاي شهر از حقوق بازنشستگي ايشان كه مقدار كمي هم نبود سهم ميبردند!!! و چون ننجون با ما زندگي ميكردند خواهي ناخواهي ابوي فلك زده من مايحتاج مادر خويش را تامين ميكردند!!!!

همينقدر بگويم كه وقتي آن شيرزن بخشنده، آن حاتم طالبي، ببخشيد، آن حاتم طايي جان به جان آفرين تسليم كرد و به سوي معبود شتافت، ملت عاشق بود، كه در مراسمش حضور يافته و گريه زاري سر ميدادند!!! بچه هايش اعم از پسرها و دخترهايش مشغول بردن آب قند و دادن دلداري به مردم بودند!!! مثلا 11تا زن افتاده بودند روي خاك و ضجه مويه ميكردند و از حال ميرفتند و اين عمه ي من بود كه به يكي دلداري ميداد، در دهن يكي ديگر آب قند ميريخت، پشت يكي ديگر را ماساژ ميداد، يا مثلا عموها و بابا بودند كه ملت كه حالشان به هم ميخورد از شدت گريه را به بيمارستان ميبردند و با مردم اظهار همدردي(!)ميكردند و به مردها دلداري ميدادند و……برخي از زنان چنان گريه ميكردند كه انگار نان بيار و مرد خانه شان را از دست داده اند!!!! كلا ما نميدانستيم ننجون ما اينقدر محبوب است وگرنه ما هم قبل از مرگش يك كارهايي ميكرديم تا اينجا محض رضاي خدا دوقطره اشك بريزيم و حداقل جيبمان در اين دنيا و كارنامه اعمالمان در آن دنيا خالي نباشد!دقيقا سال 75بود كه ننجون ما فوت كردند و در آن روزها بنده و تمام پسرعموها مشغول تهيه آب قند واسه ملت بوديم! يادش بخير!!!!

—————————————-

پ.ن: به هرحال دوستان ميدانند كه اول هر داستاني يكم بي مزه است، حتي سريال هاي بي مزه مهران مديري!!!اما اسم داستان را عوض كردم ، وگرنه اين همان داستان من از راه در به در شده مباشد!

Read Full Post »