Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘عاشقانه’ Category

1- چقدر نياز دارم الان بهت زنگ بزنم و تو باز اداي منو در بياري و بگي:

سلام خانمـــــــــــــــــــــــــي

من در حالي كه دارم به زور خودمو كنترل ميكنم، نه بازم نميشه، ميزنم زير خنده!

—————————–

2- چقدر شيرينه وقتي تو تنها كسي هستي كه منو با اسم كامل صدا ميزني! گوشيم زنگ ميخوره، جواب ميدم و تو ميگي: سلام محمد مجتباي من.

—————————–

3- به خدا عشق ميكنم وقتي با تحكم ميگي: شوهرمي، اختيارتو دارم!

—————————–

4- هم نور دل مني و هم راحت جان …… هم فتنه برانگيزي و هم فتنه نشان

مارا گويي چه داري از دوست نشان ……  ما را از دوست بي نشانيست نشان

—————————-

پ.ن: كپي شده از عشوه گر دلربا

پ.ن: قسمت نظرات اين پست بسته ات.

Read Full Post »

پيش نوشت: برخلاف پستهاي قبل، خواندن اين پست را توصيه ميكنم.

————————–

امروز عصر يك دستگاه بانوي محترم با ما تماس گرفتند و فرمودند بنده، يعني آقا غلام(!) شماره خود را روي يك عدد تير چراق برق نوشته ام! فك كن!

قبل از اينكه قطع كنم، خواست يك سوال بپرسد و اين يك سوال شد مسابقه 20سوالي! از سن و محل تولد و زندگي و… پرسيد تا قضيه ي تاهل يا تجرد بنده! بعد هم كه خواستم قطع كنم گفت قصدش خير است و همانا قصد ازدواج دارد! و خداي نكرده من فكر نكنم او از آن دخترهاست! كه اگر فكر كنم الهي به حق پنش تن شومبولم جيز شود و ماتحتم اوخ شود و به عزاي خواهرم بنشينم و…..

باري! اينها كه همه اش چيز و شعر است و روزانه من و توي نوعي با 10تايشان سر و كله ميزنيم! اما اينكه بنده، شاغلام! يا غلام شيش لول بند، يا چميدونم بروسلي، شماره ايرانسلي كه فقط حواريون دارند كه جمعا10 نفر هم نميشوند را روي تير چراق برق بنويسم جاي حرف دارد! البته احتمال دارد وقتي رفته بودم مهتاج خانوم را از چنگ خشايار و بهروز خالي بند نجات دهم هوس كردم مثل زورو از خودم علامتي به جا بگذارم و همانا علامتم شماره محرمانه ام است! اگر ديديد علامت ميتي كومون هم گم شده كار بنده بوده كه خواسته ام احترام بگذارين و بعد كارتان را…….! البته در عصر اسپايدر من و بت من و كوفت من و زهرمار من، غلام شيش لول بند و كلينت ايست وود شدن و….. نوبري است براي خودش!

باري! همه ي اينها چرت است! مهم اين است، وقتي قضيه را به دخترك* گفتم سعي ميكرد خودش را بيخيال نشان دهد، لارج نشان دهد،انگار نه انگار كه اتفاق خاصي افتاده، در حالي كه صدايش به وضوح ميلرزيد و حسادت را از بين تك تك كلمات گفته و ناگفته اش ميشد كشف كرد، بعد هم كه رسما رفت توي لك!

خدا ميداند چقدر صدايش جذاب ميشود وقتي اينطور ميلرزد و حسادت را ميتواني از بين تك تك كلماتش بچشي! توي لك رفتنش هم عطر و بوي خاصي دارد!

دقيقا يادم نمي آيد كي بود، با مجيد در مورد همين خصوصيت خانم ها كلي حرف زده بوديم، ياد آن روزها هم به خير!

حرفم اين بود: خدا ميداند چقدر خانم ها در چنين شرايطي دوست داشتني ميشوند، رفتارشان درست مثل شاه صفحه ي شطرنج ميشود كه مات شده است! تمام دخترانگي(زنانگي)هايشان بارز ميشود، همه ي احساساتشان در صدا و چهره شان جمع ميشود، گمگشتگي و سرگشتگيشان كه جاي خود دارد.

در چنين شرايطي جادوي كلمات عاشقانه ما مردها، كم كم آن ها را آرام ميكند، سعي ميكنند به خودشان مسلط شوند و اين اصرار به تسلط بر رفتار و گفتارشان تاثير محسوسي ميگذارد. آنوقت ميتواني ميزان عشق و علاقه يك دختر(يا زن) را نسبت به خودت در ذهن و كلام و صورت و نگاهش ببيني!

جدا دختران و زنان موجوداتي هستند كه لياقت پرستش را دارند! بيراه نيست كه بعد از خدا، مامردها بنده و مطيع اين دلبركان زلفين سياه چشم ميگون نازك دل سرو قد شيرين سخن هستيم!

البته من كه شخصا فقط عاشق و مخلص و چاكر و نوكر و بنده ويرژيل هستم، وگرنه:

نه هركه چهره برافروخت دلبري داند          نه هركه آينه سازد سكندري داند

وباز هم به قول خود حضرت اجل در همان غزل:

هزارنكته باريكتر ز مو اينجاست         نه هركه سر بتراشد قلندري داند

* منظورم ويرژيل است. مدتي است ((دخترك)) يا ((دخترم)) صدايش ميزنم و او هم از اين دو لفظ استقبال شاياني كرده.

—————————–

پ.ن: اگه مجيد مايله ازش مي خواهم پستي در همين مورد بنويسه، نظرات اون صائب تره.

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه(ارسال سريع نظر)

Read Full Post »