Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

فaك!

يعني تيترفوق به معناي واقعي!!

دوستان ووردپرسي كه براي وورود به بخش مديريت وبلاگ مشكل دارند از فيلتر….شكن استفاده كنن!! من دو روزه دارم به اين لامصب ور ميرم نميشه، باهمون چيزشكن اومدم راحت برام بازشد!!!

يعني من موندم چي بگم به اينها! يك روز خودشو فيلتر ميكنن،كلي ميل ميزنيم درستش ميكنن! بعد قالباشو فيلترميكنن وما دوباره كلي ميل…..حالا هم رسما نميگذارن لوگين بشيم! خب اگه مشكلشون ميله،بگن من خودم كلي ميل قشنگ،پاستوريزه،هموژنيزه،پور..نو،پوركهنه!صك3ي و……براشن ميفرستم!!يعني به همسايمون(!) ميگم براشون بفرسته! فقط جون ا.ن دست از سر ما بردارين!!! آقا ما نخواهيم توي سيستم هاي فارسي وب بزنيم كي را بايد ببينيم؟حتماعزرائيل!!

وباز هم نظرات اين پست بسته است چون دليلي نميبينم بخواهيد براي اين پست نظر بدهيد!خير سرم به خاطر 4(!)كلي برنامه داشتم كه رسما بر «تيتر اين پست» رفت!

امشب ميام!

—————————–

پ.ن: اين پست تقديم به دونفري كه با سرچ «جر خوردن مرجان» و «بوي خشتك زنان» به وبلاگ من رسيدند! من كف ميكنم با قالب سرچ ها!! يعني ميشه يك چيزو شعر توپ از توش درآورد!

Advertisements

شمارش معكوس

چهارسالگي رسمي!

شمارش معكوس كليد خورد!

زندگي همچنان تخمي تخيلي است!

دارم كم كم ناك اوت ميشوم! گودباي فرزند ناخلف!

خبرهاي خوشي كه ميسوزانندش!

خبرهاي بد كه هيزم هستند!

شميشرهاي بي رحم!

 

عريان، لخت‌، بي پوشش! بدحجاب! محارب اصلا! باكه؟ بانوري از جنس ظلمات! قصه ما به سر رسيد، كلاغ سياه قصه هم باكرگي پرهاي سياهش را به سپيدي پرچم هاي صلح فروخت!

بالارفتيم ماست نبود قصه ما راست نبود، بالا سرد بود، بالا سانتي گراد و سيليسيوس يخ زدند و در آغوش هم جان دادند.

پايين دوغ نبود، قصه ما دروغ نبود! پايين مني بودم كه صداي ترق و توروق، ببين گوشاتو تيزكن تابشنوي! ببين اين صدا صداي شكستنه!

قصه، قصه نبود، غصه بود!

———————-

پ.ن: قسمت نظرات اين پست بسته است! درپست پايين نظر بدهيد! ستاره هاي كوچ زيرهرپست را فراموش نكنيد.

ديش قمبلي!!

مطمئنا هريك از ما يك تخصصي داريم! حداقل آنكه تخصصي ندارد احتمالا درگند زدن تخصص دارد!

بحث سر اين است كه گاهي خسته ميشوي از تخصصت يا بهتراست بگويم خسته ات ميكنن!

دوران هنرستان كه وارد رشته الكترونيك شده بودم و آن اوايل دانشگاه هركس به من ميرسيد از رشته ام ميپرسيد و ميگفت: ببينم الكترونيك همون برقه؟

من هم ميرفتم روي منبر و دوساعت درمورد اين دورشته صحبت ميكردم و فقط تفاوت هايش را ذكر ميكردم، و بعد كه خوش و خرم از منبر پايين مي آدم طرف ميگفت : پس الكترونيك همون برقه!!!

يعني حال من را درك نميكني!! كم ميماند بزنم زير گريه! به مرور زمان فقط در جوابشان ميگفتم يكم باهم فرق داره و بعد طرف سيريش ميشد و دوباره روز از نو روزي از نو! تا بالاخره به اين نتيجه رسيدم در جواب اين سوال كذايي بگويم بله، الكترونيك همون برقه!!!

تواين مدت اگه تلويزيون خراب ميشد،يخچال،ماشين لباس شويي، يا كسي ميخاست مهتابي عوض كنه،سيم كشي خونه بكنه و…..از بنده به عنوان متخصص( كارگر بي جيره و مواجب)استفاده ميكرد!! حالا اينها به كنار يك بنده خدايي بهم گيرداده بود شبانه مثل دزدها از تير چراغ برق بالا برويم براي دزدي از اداره برق!!!ميخواست يك انشعاب غيرقانوني بگيرد! يا يكي از همسايه هايمان زرت و زرت درخانه ما را ميزد كه ماهواره ام ال شده و بل، من هم حداقل ازاين يكي خداراشكر(!)چيزي نميفهمم! ولي طرف ول كن نبود!!ما هم يك نه بزرگ هميشه ميگذاشتيم جلويش و طرف براي جبران هرجا مينشست ميگفت اين يارو چيزي بارش نيست و يك سري حرف هاي نامحترمانه!! طرف فكر ميكنه من بايد از قمبل هايم به عنوان آن قابلمه(!)كذايي استفاده كنم تا طرف بتواند فارسي 1ببيند!!

باري از بحث دور شديم! آدم دوست دارد در محيطي به دور از تخصص يا آنچه كه باعث شده لقبي بگيرد، صرفا براي خودش، شخصيتش، حرف هايش و… شناخته شود، با وي در ارتباط باشند، حرف هايش را بزند وبقيه حرف هايش را بشنوند. آدم گاهي دوست دارد بادوستانش درمورد سياست، عشق، آب و هوا حرف بزند نه تلويزيون سوخته،  سيم كشي خونه، لامپ كم مصرف و….!

متاسفانه همين من گاهي اين موضوع را از ياد ميبرم و ناخواسته باعث رنجش دوستانم ميشوم. از همين تريبون( تا يادم نرفته بگم يك بنده خدايي يك ميكروفون كه به سه قسمت مساوي تقسيم شده بود را آورده بود و نه تنها ميخواست كاري كنم مثل روز اولش كاركند، بلكه انتظار داشت ميكروفون نابودشده صدا ضبط كند، حرف هايش را به 10زبان زنده دنيا ترجمه كند و…!) از همه ي اين عزيزان معذرت ميخواهم! خصوصا خانم دكتر عزيز كه اين چندوقته حسابي اذيتشان كردم! موناجان بابت اين مزاحمت ها معذرت مي خواهم، اميدوارم حلالم كنيد.

————————-

پ.ن: احتمالا دكي الان ميگه: امان از وقتي كه ابله ميفهمه اما نفهمه!!

پ.ن: عزيزانم پايين هرپست يك سري 5ضلعي هست كه بهش ميگويند ستاره، بايد روي آن كليك كرد و از 1تا 5نمره اي را براي هرپست درنظر گرفت!! باشد ستاره هايمان بشود كهكشان!! اگر شانس ماست كه روم به ديفال ميشود كه كه كشان!!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

ياد ايام

ديشب جايي بودم كه آلن مسيج داد تو مسابقه كيامهر شركت كردي؟ من هم بي خبر ازهمه جا گفتم فردا ميرم كه گفت تا ساعت 8بيشتر وقت نداري. دست به دامن لپ تاپ يكي ازبچه ها شدم و تنها عكس قديمي كه توگوشيم داشتم را فرستادم.

راستش تنها دليلي كه شركت كردم فقط به خاطر آلن بود اما امروزصبح(ساعت چهار)وقتي پرونده درس را بستم و خواستم بخوابم رفتم يك نگاهي به مسابقه كردم وپرشدم از حس هاي خوب و شيرين. راستش تو اين قضيه حس هاي شيرين، بيشتر ازاينكه مديون كيامهر باشم مديون آلنم.ممنون آلن جان.

اما امشب كه داشتم دوباره عكس ها رانگاه ميكردم دلم واسه حدود1سال ونيم پيش و يك سري ازبچه ها تنگ شد فجيع! بدجور دلم هواشونو كرده، هوس كردم چندتايي عكس از اون روزا بگذارم و بفرستم جز دسته عكاسخانه آقاي لوچ كه توي اين وبلاگ هم برام ثبت بشه.

واسه اونهايي كه نميدونن من كدومم!! : ساعت با بك گراند سفيد.

من: پيراهن سفيد.

لباس سفيد اون پشت مشت(!)ها

———————————

پ.ن: يك بازي قشنگ وبلاگي مدت هاست جرقه اش در ذهنم خورده، شبيهش را تا حالا خودم نديدم،منتظرم يكم وبلاگستان از اين جو برگذاري بازي ها بياد بيرون.

پ.ن: از سيو و كپي كردن عكس ها لطفا خودداري كنيد.براي ديدن عكس ها در سايز اصلي روي عكس ها كليك كنيد.

پ.ن: ممنون ميشم ستاره هاي پايين هرپست را ازياد نبريد.

پ.ن: اين بازي كيامهر منو يادقضيه معروف چماق و هويج انداخت! اول هويج(يعني عكس بچگي هامو)نشون دادم حالا كه ملت اومدن جلو چماقمو درآوردم(عكس فعلي ام!). 🙂

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)



آغوش هاي به حوصله

اين روزها حتي آغوش هايمان حوصله ي زانوهايمان را ندارند!

—————–

پ.ن: بدون شرح: آمار

پ.ن: پايين هرپست چندتا ستاره است كه ميتونيد به پست امتياز بدين.لطفا دريغ نكنيد!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

جراتشو نداري!!

خدا به شيطان گفت : به انسان سجده كن

و شيطان به خدا گفت : اگه راست ميگي خودت سجده كن!

———————–

پ.ن: اين پست لايق چنين تيترهايي هم بود: ناقادر نامتعال!، سجده، ترسو، گاف!

نظرات خصوصي

بيان ديدگاه(ارسال سريع نظر)

بوي فريدون!

1- امروز خوب بود، خوش گذشت، خنديديم، البته نقطه تاريك هم داشت!

من كشته مرده ت شدم وقتي توي خيابون دستتو انداخته بود گل گردن محمد و اون لامصب ادكلن نميدونم چي چي زده بود، يا اصلا بوي خودش بود و تو هي باصداي بلند ميگفتي: بگذار بوكوf نمت!!!

من و سيد هم اينور ريسه ميرفتيم!

هرچند نهار نخورديم، هرچند اون مرتيكه اي اصفهاني كرايه ي 3تومني را از ما 7تومن گرفت و ما هم بي خبر از همه جا، هرچند اون آخر شروع كردين به حساب كردن و براي اينكه زير دين فلاني يا بهماني نمونين حتي 100تومن را توي حساب و كتاب مي آورديد و اين اصلا به مذاق من و سيد خوش نميومد! اما خب شما دوتا كار خودتونو ميكردين! به همون حساب كردنتون توي اوتوبوس چقدر خنديديم!

خلاصه! گذشت! نسبتا هم خوب و خوش گذشت!

2- فكر ميكردم معتادتر از اين حرفا باشم، به اينترنت، به وبلاگ نويسي، اما تو اين مدت كه فرصت زيادي نداشتم، متوجه شدم اعتيادم اينقدرها هم شديد نيست! راستش ميخواستم بگم دلم براتون تنگ شده، يك چيزي تو دلم به صدا دراومد(نخنديد نگوزيدم!)، داشتم ميگفتم : به صدا دراومد و گفت: چيز نگو مومن!فعلا بايد163تا پست را بخونم!

گودر

3- امشب قبل از مختارنامه، از شبكه يك، صدايي جادويي به گوشم رسيد! صداي فرهاد عزيز! خشكم زده بود و فقط گوش ميكردم، خيلي وقت بود از فرهاد و فريدون غافل شده بودم،از بعد از مختارنامه تا الان دارم فريدون فروغي گوش ميكنم و گه گاه اون چند قطره اشكي كه روي لپام ميلغزه را با پشت دستام پاك ميكنم. بعدازمدت ها، ممنون رسانه ملي!

———————–

پ.ن: اگه توي خيابون هاي اصفهان چارتا جوون را ديدين كه قدكوتاه ترينشون با كاپشن كرم دست انداخته گردن كاپشن سياهه كه با يك شال گردن مسخره است، و اون دوتاي ديگه دارن ريسه ميرن بايد عرض كنم كه امروز ابله را دركنار سه تفنگدار ديده ايد!! مطمئنا اون شاسي بلند 1و90سانتي من نبودم! اون كاپشن كرم كه…..، شال گردن هم ندارم، پس نتيجه ميگيريم، اون پسرك موبلند لاغر با شلوار پارچه اي مشكي و پيرهن گل بهي شخص شخيص ابله داغون ميباشد! اين پ.ن را هم براي كسي نوشتم كه گمون كنم امروز توي اوتوبوس ديدمش! قبلا عكسشو توي گوشي ك.ك ديده بودم!!

پ.ن: ديدگاه ها بسته است!