Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘كيوان’

پيش نوشت: هركس تونست حدس بزنه كدوم يك از اين امضا ها در اين پست محسن، امضاي منه يك جايزه پيش من داره! خوشمزه گي قضيه اينجاست كه تو همين پستم يك راهنمايي بزرگ باي پيدا كردن اين امضا هست!(فرصت مسابقه تموم شد اما اظهار نظر آزاده!).

——————————–

خانم زيبا و خوش اخلاق شاغل در داروخانه كيوان، بابت اون پنجاه تومني كه بهم دادين ممنونتونم! چندجا رفته بودم كه وزنه نداشت،اونجا هم كه داشت من پول خرد نداشتم كه شما لطف كردي وگرنه ميومدم خونه و ديگه هم براي وزن كردن خودم از خونه خارج نميشدم و اين مسابقه تا حداقل يك سال ديگه ادامه داشت!

چهره سمپاتيك و دوست داشتنيتون به اين زودي ها از ذهنم خارج نميشه!

و اما برسيم به جواب مسابقه!وزن بنده 55كيلوگرم!تقريبا 5ونيم كيلو از وزنم نرمالم پايين ترم! بعد از اون اتفاق توي تابستون، كم شدن وزنم از حدود65 كيلو و ثابت موندنش چيز خارج از تصوري برام نبود!

بگذريم! شايد يك روز گفتم چي شد! اوج بي كسي و تنهايي، درب و داغون، فقط خوردن آب و چايي،اونوقت ميومدم تو اين خراب شده جفتك ميپروندم! بگذريم!

هيچكس نتونست درست جواب بده و ما قمبلانمان را دستي بهش نميزنيم و لنگ و پاچه را هم براي ادامه جفتك پر انيمان در اين خراب آباد ذخيره(!) ميكنيم!

واما همه ي اين پست ها، به اضافه پست بعدي، دليلي مستتر در بطن خود داشت كه شايد با پست بعدي همه چيز روشن شود!

—————————–

کدامین ابلیس
تو را
این چنین
به گفتن نه
وسوسه می کند؟
یا اگر خود فرشته ای ست
از دام کدام اهرمن ات
بدین گونه
هشدار می دهد؟
تردیدی ست این؟
یا خود
گام صدای بازپسین قدم هاست
که غربت را به جانب زادگاه آشنایی
فرود می آیی؟

——————————

پ.ن: دوستش دارم


نظرات خصوصي

بيان ديدگاه (ارسال سريع نظر)

Advertisements

Read Full Post »